کد خبر : 35931
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۸ - ۱۱:۴۲
527 بازدید بازدید

اختصاصی معلم ایرانی؛

بچه ها: درس این جلسه ایثار است!

بچه ها: درس این جلسه ایثار است!
15 فروردین سالروز جان باختن حمید رضا گنگوزهی، آموزگار بلوچی بود که در سال 95 به خاطر نجات جان چند تن از دانش آموزانش در مدرسه روستای نوکجو از توابع شهرستان خاش زیر آوارِ دیوار فرسوده کنار مدرسه ماند. در این رویداد تلخ عبدالرئوف شهنوازی، دیگر آموزگار دبستان نیز از ناحیه پا دچار آسیب دیدگی شد. به این مناسبت و برای گرامیداشت یاد این آموزگاران بزرگ، چند تن از فعالان رسانه ای معلمان یادداشت های کوتاهی نوشته و برای "کانال معلمان" فرستاده اند. با هم این یادداشت ها را می خوانیم و یاد و خاطره این معلمان بزرگ وطن را گرامی می داریم. ؛

 

اختصاصی تارنمای معلم ایرانی

بچه ها: درس این جلسه ایثار است!

 

۱۵ فروردین سالروز جان باختن حمید رضا گنگوزهی، آموزگار بلوچی بود که در سال ۹۵ به خاطر نجات جان چند تن از دانش آموزانش در مدرسه روستای نوکجو از توابع شهرستان خاش زیر آوارِ دیوار فرسوده کنار مدرسه ماند. در این رویداد تلخ عبدالرئوف شهنوازی، دیگر آموزگار دبستان نیز از ناحیه پا دچار آسیب دیدگی شد. به این مناسبت و برای گرامیداشت یاد این آموزگاران بزرگ، چند تن از فعالان رسانه ای معلمان یادداشت های کوتاهی نوشته و برای “کانال معلمان” فرستاده اند. با هم این یادداشت ها را می خوانیم و یاد و خاطره این معلمان بزرگ وطن را گرامی می داریم. 

 

 

دیوار مرگ

نسرین محمد باقری، ۱۵ فرودین ۹۸

 

باران آمد. دیوار فروریخت، آموزگارجوان زیر آوار ماند، آموزگار به بیمارستان نرسید. آموزگار جان داد… بهاربرای خانواده اش خزان  شد. دخترانش چه زود طعم بی پدری راچشیدند.

حمید کنگوزهی معلم جوان دهه شصتی، اهل روستایی از توابع خاش بود. معلم خرید خدمات آموزشی در نقطه صفر مرزی، جایی که ازهمه امکانات به دور است. همکارش می گوید این نقطه خیلی دور است، اهالی اینجا از همه کس و همه چیز دورهستند. زنگ تفریح بود. دانش آموزان متوجه ریزش دیوار نبوند. حمید زیر آوار ماند. آنتن دهی برای موبایل وجود نداشت، خبری از آمبولانس نبود. حمید در راه تمام کرد.

او با ایثارجان خود، جان دانش آموزانش را نجات داد. ۶ ماه و نیم از معلم بودنش می گذشت، ولی  طعم حقوق را نچشید. حقوقی که زیر نیم میلیون بود!

نیمه فروردین سالگرد فوت این معلم فداکار است. معلمی که داستان فداکاریش قرار بود در کتاب های درسی بیاید ولی هنوز خبری نیست.

حمید رفت. نامش در خبرها آمد. همه به تجلیلش پرداختند، میدانی در خاش به نامش شد. مدیران مختلف با چهره ای غمگین به دیدار خانواده اش رفتند. در مصاحبه ها بر ضرورت تجهیز مدارس تأکید کردند و آرزو کردند دیگر شاهد چنین حوادث تلخی نباشند.

مهر ۹۷ باز دیوار مدرسه فرو ریخت. باز زنگ تفریح بود. دنیا ویسی که  فقط ۱۶روز از مدرسه رفتنش می گذشت، زیر آوار بی تدبیری جان شیرینش را از دست داد. داستان ناتمامی که بارها و بارها تکرار شده. داستان یزدان خسروی، سرباز معلم فداکاری که در یکی از روستاهای لردگان در آتش سوزی کلاس درس جان خود را از دست داد. داستان فداکاری حسن امیدزاده در آتش سوزی کلاس و تحمل ۱۵سال درد! داستان دختران شین آباد، داستان ۴ فرشته معصوم زاهدانی که در آذرماه ۹۷ در زاهدان در آتش سوختند. باز همدردی مسئولان مختلف، باز تأکید بر تجهیز مدارس، باز آرزوی تکرار نشدن چنین حوادثی! آرزهایتان مستجاب!

 

 

تلاش برای فراموشی یک رخداد بزرگ

مهدی بهلولی

 

در سیاست ایران، گرایشی وجود دارد که باید تا آنجا که می توان از گفتن و پذیرفتن نابسامانی ها پرهیز کرد. گمان بر این است که با تبلیغات می توان کشور را “مملکت گل و بلبل” نشان داد. جایی هم که زور واقعیت و حقیقت ها بیشتر است و هویدا می گردد به ناگزیر باید تن داد و پذیرفت اما تلاش کرد فراموش شود.

سه سال پیش، در پانزدهم فروردین، دیوار مدرسه ای در سیستان و بلوچستان بر سر دو آموزگار بلوچ آوار شد؛ جان یکی را گرفت و دیگری را هم زخمی کرد. شب پیش، باران آمده و دیوار گلی مدرسه خیس خورده بود. چند دانش آموز در زنگ تفریح، زیر دیوار نشسته بودند که بادی سخت وزیدن گرفت. دو آموزگار فداکاری که تکان خوردن های دیوار را دیدند به سوی بچه ها رفتند و آنها را نجات دادند اما خودشان زیر آوار ماندند و به شدت آسیب دیدند. آمبولانس و بیمارستانی هم در آن نزدیکی ها نبود. به ناچار، آموزگار کمتر زخمی شده، دوست و همکار خود را در خودرو پرایدش گذاشت و دویست کیلومتر با پای شکسته رانندگی کرد تا به بیمارستان شهر برساند. اما دیر شد و همکارش در بدو ورود به بیمارستان جان باخت. در راه البته با آمبولانس های نیروهای نظامی مستقر در منطقه برخورد کردند و از آنها درخواست یاری، اما از هر کمکی دریغ شد! زنده یاد “حمید رضا گنگوزهی” آموزگار خرید خدمتی که سال نخست خدمت خود را می گذراند و ۹ ماه بود که سر کار آمده و هیچ حقوقی هم دریافت نکرده بود- آن هم حقوق ماهانه ۳۰۰ هزار تومانی! – اینگونه جان باخت. جان باختن یک آموزگار چیزی نبود که در آن زمان بتوان بر آن سرپوش نهاد؛ اما هم اکنون گویا به فراموشی سپردنش در دستور کار قرار گرفته است!

 

 

معلمی که با تقدیم جانش، به دانش آموزان خود درس ایثار داد

زهرا علی اکبری

 

شاید بتوان یادآوری کرد که توانایی ایجاد روابط موثر با دانش آموزان و برقراری حس خوب و مثبت یکی از شایسته ترین  ویژگی هایی است که یک معلم توانمند آن را با دانش آموزان خود توسعه می دهد. معلمان باید بتوانند روابط اعتمادبخش با دانش آموزان ایجاد کنند تا محیط یادگیریِ امن، مثبت و سازنده ایجاد شود. ویژگی های شخصیتی همچون فداکاری، اخلاق نیکو، مهربانی و…. در یک معلم بشدت با یادگیری فاخر و توسعه مهارت های شهروندی دانش آموزان مرتبط است. باید پذیرفت که یک معلم ضمن یاددهی دانش و فنون می تواند با رفتار و کردار خود به الگویی بی بدیل برای دانش آموزان تبدیل شود.

در فروردین ماه سال ١٣٩۵در مسیر رفت و آمد دانش آموزان روستای نوک جو (از توابع دهستان روتک، شهرستان خاش)، دیوار مخروبه‌ای وجود داشت که، استحکام آن به کمترین حد خود رسیده بود، زمانی که آموزگاران در حیاط مدرسه متوجه شدند دیوار در حال ریزش است، خود را به دانش آموزان می‌رسانند و با تلاش و فداکاری، آنان را از قرار گرفتن زیر آوار نجات می‌دهند.

یکی از آن دو معلم فداکار حمیدرضا گنگوزهی بود که جان خویش را فدا کرد و…

گنگوزهی در مدرسه شهید رحیمی روستای نوکجو از نیروهای خرید خدمات بود. پس از این حادثه دلخراش مسئولان کشوری و استانی برای کاستن این اندوه بزرگ از دل خانواده وی، تصمیم ها می گیرند و وعده هایی می دهند. اینکه پس از گذشت چندسال، کدام وعده اجرا شده است، مقوله ای است که پاسخگویی آن بر عهده ی مسئولان است اما باید یادآوری کرد که نامگذاری مدرسه و میدانی درشهر و کوچه ای در خیابانی و …ضمن اینکه می تواند اتفاق خوبی برای ماندگاری نام این معلم فداکار باشد، نمی تواند برای تامین مایحتاج زندگی همسر و فرزندان وی کافی باشد. فراموش نشود که نیروهای خرید خدمات، منابع انسانی شایسته ای هستند که همانطور که امروز جامعه آموزش و پرورش به حضور آنان نیاز دارد، آنها هم در فردای زندگی خود به حمایت های دولت نیاز خواهند داشت و این حقوقی طبیعی و لازم الوجود آن هاست.

امیداست در دولتی که به نام تدبیر و امید مزین است، با حمایت های مستمر انگیزه و امیدی تازه به جان خانواده آن  معلم بزرگ بخشیده شود تا کمی از آلام خانواده وی کاسته و با تبیین و ترویج کردار پسندیده فداکاری و ایثار حمیدرضا گنگوزهی،  راه آن معلم عزیز، پر رهرو باقی بماند.

 

 

نماینده نسلی تحصیل کرده و مظلوم

حفیظ الله مشهور

 

۱۵ فرودین سالروز آسمانی شدن معلمی ست که  رفتنش فریادی بود از جنس مظلومیت. مظلومیت مردمانی در کشوری با ثروت های سرشار خدادادی اما محروم از امکانات اولیه  زندگی، مظلومیت کودکانی که به اندازه یک دیوار محکم و ایمن  از بودجه های میلیاردی سهمی ندارند.

گنگوزهی نماد نسلی جوان، تحصیلکرده و مظلوم بود که با کورسوی امید به آینده، سال هاست در آموزش و پرورش مان به بیگاری گرفته می شوند.

او تبدیل به نماد تمام عیار ایثار و از خودگذشتگی شد، نمادی که قطعا امروز جایش در کتاب های درسی خالیست، شاید خواندن و شنیدن روایت گنگوزهی برای نسلی که فردای این کشور را به دست خواهند گرفت یک ضرورت باشد تا بدانند هنوز مردمانی هستند که شایسته بهترین ها هستند اما فریادشان در هیاهوی سهم خواهی ها گم می شود تا بدانند نقطه صفر مرزی چگونه جایی ست، بدانند همسالان و هم میهنانشان در چه شرایطی روزگار می گذرانند، شاید که این درس کارگر افتد و قدم هایی هر چند دیر اما امید بخش برداشته شود.

 

 

معلمی از خاش چکامه ی فروردین را سرود

نرگس ملک زاده

 

شاید تا آن روز نام “نوکجو” را نشنیده بودیم! اما وقتی دیواری سرد بر روی معلم خاشی فرو ریخت نامش در کنار نام “حمیدرضا گنگوزهی” بر سر زبان ها افتاد. ۱۵ فروردین در مدرسه ای مرزی، معلمی که نام “طرح خرید خدمات” را یدک می کشید، برای ماهی۴۵۰ هزار تومان به امیدی شگرف و شگفت (آینده شغلی) جان خود را از دست داد. دیوار مخروبه ای که به دلیل بارندگی های بهاری استحکام خود را از دست داده بود و بهانه ای شد برای پایان بخشیدن بر انتظار به دست آوردن امنیت شغلی معلمِ جوانِ مدرسه ای با ۵۳ دانش آموز.

او یکی از هزاران همکار بدون شناسنامه معلمی بود که اگر اکنون هم پای درد و دل آنها بنشینیم خواهیم دید که خواسته زیادی ندارند و حرفهایشان همان حرف های چند سال پیش است. آنچه به عنوان مطالبه خود بیان می کنند حداقل حقی است که از آن ها دریغ کرده اند، آنها سال هاست که به دنبال هویت معلمی خود، بیمه سالانه و دریافت حقوق ماهیانه، گچ بر دست، گوش به خبری از تعیین تکلیف شدن خود در کنار نیروهای حق التدریس، نهضتی و … هستند. چشم و دلشان سیر از وعده های این هفته و آن هفته شده است.

در بین همین معلمان بلاتکیف، گنگوزهی تکلیف خود را به زیبایی نوشت. اما متاسفانه از آنچه به گوش می رسد غم نانش هم چنان باقی مانده است. امروز خانواده او مانده اند و وعده هایی که آن روزها بی اختیار بر زبان مسئولان جاری می شد. قرار بود در شهر میدانی به نامش کنند تا یادش همیشه زنده بماند، این کار انجام شد اما او دیگر متعلق به یک شهر نیست، جلوه ای از معلمی را نمایان ساخت و جای او بدون شک در کتب درسی خالی است. پژوهشی در سال های گذشته در رابطه با تاثیر داستانهای کتاب درسی در رشد شخصیت کودک و مقایسه آن با سایر کشورها انجام گرفت. این پژوهش به بررسی و تحلیل داستانهای کتاب فارسی کلاس اول در ایران و در مقایسه با چین به عنوان نماینده فرهنگ “جمع گرایی” و آلمان نماینده فرهنگ “فرد گرایی” انجام شد و با استفاده از معتبرترین آزمونها (اندریافت موضوع) مشخص گردید که این داستانها چه نیازها و چه فشارهای محیطی را به کودکان القاء می کنند. آنچه در نتایج این پژوهش بیان شد نیازهای “پیروی” در ایران، “پیشرفت” در المان و “مهرورزی” در چین دستاورد بود. حیف در سرزمینی که مردم در مهرورزی از هم ‌پیشی می گیرند، پیروی را به جای مهرورزی به کودکانمان تلقین می کنیم. شایسته است قولی که در آن سال برای نام بردن از این قهرمان اخلاقی در کتب درسی داده شد دوباره یادآوری شود. چه داستان کوتاهی با مضمونی بلند و اثر گذارتر از این که دانش آموزان در کتابهای درسی خود بخوانند” که معلمی از خاش چکامه فروردین را سرود”.

 

 

فراموشی پیامد همه ی شعارها!

عبدالجلیل کریم پور

 

حمیدرضا گنگوزهی معلم خرید خدمت آموزشی برای نجات جان دانش آموزانش  زیر دیوار مدرسه جان سپرد تا معنی درس ایثار را به صورت عملی به همه ی ما آموزش دهد و بگوید که معلمی را اعتباری بالاست. همه نیک می دانیم که این گونه ازخودگذشتگی ها در میان معلمان فراوان دیده شده است اما بر خلاف همه ی آن چه که نباید بگویند و می گویند و همه ی آن چه نباید رسانه ای شود و می شود، این ها را نه نیاز به گفته می بینند و نه شنیده می شود.

اما بحث اصلی این است که آیا نهاد آموزش و پرورش در این راستا حس اعتماد را بین مجموعه ی خود ایجاد کرده یا نه؟ آیا در حوزه ی وظیفه ی خود پاسخی منطقی و متناسب آن جایگاه داشته است؟ متاسفانه در خیلی از موارد جواب منفی است. مثلا در مورد مرحوم گنگوزهی و شاید خیلی از مسائل دیگر، این نهاد نتوانسته شعارهای خود را عملی سازد. بنا بود این ازخودگذشتگی وارد کتاب های درسی شود اما در حد همان شعار باقی ماند و مثل همه ی شعارهای دیگر سایه ی سنگینش را بر روی این نهاد انداخت تا همه بدان دل خوش کنند و صدا و سیما هم زیرنویس شبکه ی خبرش نماید.  راستی اگر این روند ادامه پیدا کند و همچنان دیوار بی اعتمادی بین دو طرف بلند باشد، دیگر نمی شود اعتباری برای این نهاد در نظر گرفت. همه خوب می دانیم گنگوزهی ها در این مجموعه بسیارند، یکی زیر برف یخ می زند، یکی زیر آتش جان می سپارد و … اما هیچ کدام دلی را به درد نمی آورد تا تدبیری اندیشیده شود….

بیاییم از خودگذشتگی ها، اعتمادها ، بی اعتمادی ها را بفهمیم و درباره شان تامل کنیم که بودن یا نبودن هر کدام چه پیامدهایی دارد؟! بیاییم ما گنگوزهی ها را از یاد نبریم و در دل هایمان برایشان تندیسی ماندگار ایجاد کنیم و هیچ گاه از یاد نبریمشان که دل بر حدیث فرادستان داشتن، آب در هاون کوفتن است …

 

 

امان از فراموشکاری و اسطوره کُشی!

محمدرضا نیک نژاد، کنشگر صنفی- رسانه ای معلمان

 

۱۵ فروردین ۹۵ بود که بار دیگر آوار سال ها بی توجهی و بی تدبیری و بی برنامگی در ساختار آموزشی، جان یکی دیگر از اعضای خانواده بزرگ آموزش و پرورش را گرفت. ۱۵ فروردین بود که حمیدرضا گنگوزهی، آموزگار ۲۷ ساله بلوچ و دارای دو فرزند خردسال، برای نجات جان دانش آموزانش از جان خویش گذشت و نشان داد که هنوز کسانی هستند که جان دیگران را بر جان خویش مقدم می دارند. ۱۵ فروردین بود که این آموزگارِ “خرید خدمات آموزشی” بدون آن که حتی یک ریال از حقوق آموزگاری اش را بگیرد در مسیر طولانی دبستانش- در نقطه صفر مرزی- تا رسیدن به نخستین شهر دارای بیمارستان درد کشید و در آستانه ورود به بیمارستان جان باخت. ۱۵ فروردین بود که عبدالرئوف شهنوازی، دیگر آموزگار آسیب دیده در این ماجرا، با پای شکسته، حمیدرضا را با پراید خویش از ایستگاه های بازرسی پرشمار منطقه گذراند و با همه بی مهری های در این مسیر، او را به بیمارستان رساند. ۱۵ فروردین بود که حمیدرضا واپسین جلسه تدریس خویش یعنی فداکاری و از خودگذشتگی و انسانیت و بخشندگی و اخلاق را به دانش آموزانش، همکارانش، هموطنانش و همه جهانیان ارائه داد؛ آن هم نه با آزمون های پی در پی و گریزاننده، نه با نمره ها و معدل های بی بنیاد و نه با انواع کتاب های بی سود و پرآسیب کمک آموزشی و نه با نکته های کنکوری و نه با روش های فرسوده آموزشی دیکته شده از بالا و نه از ترس پیگیری های موشکافانه ی دست اندرکاران آموزشیِ کلاس ندیده! و نه با حرکت در چاچوبِ ساختار آموزشی فرسوده و …. بلکه با فدا کردن شیرین ترین داشته خویش.

شگفتا از دست اندرکاران فراموشکار و شگفتا از ملتی که بیزار از الگوها و اسطوره هاست و در حذف آن ها می کوشد و حتی آن ها را می کُشد!

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

آخرین خبرها

یادداشت

تبلیغات استخدام معلم تابناك وب تبلیغات تبلیغات تابناك وب