کد خبر : 35894
تاریخ انتشار : یکشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۹۸ - ۱۶:۰۹
114 بازدید بازدید

برگردان: مهدی بهلولی؛

عدالت در آموزش به چه معناست؟

عدالت در آموزش به چه معناست؟
ترجمه این یادداشت را تقدیم می کنم به زنده یاد حمید رضا گنگوزهی، آموزگار بلوچی که در پانزدهم فروردین سه سال پیش، قربانی ناعدالتی در ایران شد.؛

عدالت در آموزش به چه معناست؟

جف مسترز*، نشریه آموزگاری استرالیا، ۳۰ آوریل ۲۰۱۸

برگردان: مهدی بهلولی

ترجمه این یادداشت را تقدیم می کنم به زنده یاد حمید رضا گنگوزهی، آموزگار بلوچی که در پانزدهم فروردین سه سال پیش، قربانی ناعدالتی در ایران شد!

اختصاصی تارنمای معلم ایرانی

 

 

عدالت [equity] در آموزش و پرورش، اغلب به عنوان هم ترازی [equivalence] یا همسانی[sameness] دیده می شود. راه سودمندتر نگاه به عدالت، نگاه از لنز “انصاف” [fairness] است. واژه نامه کمبریج، عدالت را به عنوان “وضعیتی که در آن، با هر فرد،منصفانه و برابر رفتار می شود” تعریف می کند. معنای ضمنی این تعریف این است که عدالت، بستگی به برابری رفتار دارد. اما یک مقاله نظرگیر از پژوهشگران دانشگاه ییل(استامنز، شسکین، و بلوم) در سال ۲۰۱۷،به شواهدی اشاره می کند که مردم،در کل،به انصاف بیش از هم ترازی ارزش می نهند. موقعیت هایی وجود دارند که در آنها مردم رفتار برابر را منصفانه می دانند اما موقعیت های دیگری هم هست که رفتار نابرابر را منصفانه ارزیابی می کنند. این نشان می دهد که وقتی به سراغ “عدالت” می رویم، انصاف بر برابری برتر می نشیند.

 

 

چه زمانی رفتار برابر “منصفانه” است؟

نویسندگان،آزمایش های روانشناختی ای را توضیح می دهند که در آنها،حتی هر بچه کوچکی،ترجیح آشکاری می دهد به توزیع برابر منابع در میان عضوهای گروه. در یک پژوهش، کودکان شش ساله، چنان پایبندی سفت و سختی به تقسیم برابر از خود نشان می دهند که بر دور ریختن منابع اضافه به جای اجازه دادن به آنها تا نابرابرانه تقسیم شوند،پای می فشارند. یافته های پژوهش هایی از این دست،همچون نشانه هایی بر “بیزاری از نابرابری” انسان طبیعی تفسیر شده اند. اما نویسندگان، اشاره می کنند که توزیع برابر،هنگامی منصفانه دانسته می شود که هیچ بنیان آشکاری برای توزیع متفاوت منابع وجود ندارد. در این شرایط،هر کس،به طور برابر سزاوار و توزیع نابرابر، نامنصفانه دانسته می شود.

 

 

چه زمانی رفتار نابرابر “منصفانه” است؟

از سوی دیگر،نویسندگان،شواهدی پژوهشی آورده اند که مردم توزیع نابرابر را منصفانه می دانند هنگامی که بر تفاوت در شایستگی یا نیاز استوار باشد. برای نمونه، مردم اغلب باور دارند که پاداش نابرابر برای کار، منصفانه است اگر پاداش به سطوح متفاوت خبرگی، تلاش یا کمک به جامعه داده شود. مردم، اغلب، از داشتن منابع بیشترِ اختصاص داده شده به افراد با نیازهای خاص،خشنود می شوند. یا اگر یک موقعیت از پیش موجود، به نابرابری نامنصفانه انجامیده است مردم اغلب ترجیح می دهند منابع آینده را به طور نابرابر اختصاص دهند تا آن نابرابری را تصحیح کنند یا کاهش دهند. در این شرایط، برخی افراد،سزاوارتر از دیگران و توزیع نابرابر، منصفانه دانسته می شود.

در آموزش مدرسه ای، یک نظام “عادلانه”[equitable] می تواند به عنوان نظامی تعریف شود که در آن با همه دانش آموزان، برابر رفتار می شود- برای نمونه، یک نظامی که در آن به همه دانش آموزان فرصت های یکسان داده می شود، تحت برنامه درسی یکسان قرار می گیرند، آموزگارانی با خبرگی هم تراز آنها را آموزش می دهند، انتظارات آموزشی یکسانی از آنها می رود و سطح هم تراز و یکسانی از منابع و پشتیبانی، در اختیار آنها گذاشته می شود. سیاست ها و بحث های آموزشی درباره عدالت، گاهی این نگاه به عدالت،عدالت چونان برابری، را بازتاب می دهند. اما عدالت در آموزش مدرسه ای- همچون در دیگر زمینه های زندگی- احتمال دارد که با رفتار برابر در برخی موقعیت ها(جایی که هیچ بنیان روشنی برای رفتار متفاوت وجود ندارد)،و رفتار نابرابر در موقعیت های دیگر،همبسته باشد. در زیر دو نمونه آورده می شود.

 

 

نمونه ۱ : توجه به نیازهای نابرابر آموزشی

 

دانش آموزان در سال تحصیلی یکسان، به طور کلی، هم سن و سال هستند و تعداد سال های یکسانی را در مدرسه بوده اند. تنها به خاطر همین مشترکات،چه بسا رفتاری همانند هم با آنها مناسب دانسته شود- با برنامه درسی یکسان به آنها آموزش دهیم،فرصت های یادگیری یکسان در اختیارشان بگذاریم، انتظارات یکسانی از آنها داشته باشیم،و آنها را با استانداردهای عملکردی یکسان ارزشیابی کنیم و امتیاز بدهیم. در واقع، می توان استدلال کرد که داشتن انتظارات عملکردی متفاوت از دانش آموزان در پایه تحصیلی یکسان،نامنصفانه و ناعادلانه خواهد بود.

اما دانش آموزان پایه تحصیلی یکسان،در مراحل یادگیری و رشد، بسیار متفاوت اند. اغلب، دانش آموزان با بیشترین استعداد، سال های مدرسه را پنج تا شش سال جلوتر از دانش آموزان با کمترین استعداد، آغاز می کنند(و به پایان می برند). به این معنا، دانش آموزان برابر نیستند؛ آنها سطوح بسیار متفاوتی از موفقیت دارند و بنابراین از فرصت ها و چالش های آموزشی متفاوتی برخوردارند. بیشتر آموزگاران،این نکته را می دانند و در تدریس شان تفاوت می گذارند تا این تفاوت های فردی را پاسخگو باشند. آنها در پاسخ به تفاوت های آشکار نیازهای دانش آموزی، رفتار نابرابر برمی گزینند. در واقع، می توان استدلال کرد که ناکام ماندن در شناخت این تفاوت ها و داشتن انتظارات عملکردی یکسان از همه دانش آموزان،نامنصفانه و ناعادلانه خواهد بود.
از این چشم انداز، با دانش آموزان، هنگامی “عادلانه” برخورد می شود که نقطه های آغاز نابرابرشان،پذیرفته می شود و کوشش ها می گردد تا با طور متفاوت، به نیازهای فردی شان پاسخ داده شود. به جای این که از همه دانش آموزان انتظار رسیدن به نقطه یکسان در یادگیری شان در زمان یکسان داشته باشیم از هر دانش آموز انتظار داریم تا صرف نظر از نقطه آغازش،پیشرفت ممتازی در یادگیری اش داشته باشد.

 

 

نمونه ۲ : توجه به پس زمینه های دانش آموزی نابرابر

 

یک نظام آموزش مدرسه ای “عادلانه” چه بسا نظامی در نظر گرفته شود که در آن با همه دانش آموزان، به طور برابر رفتار می شود- برای نمونه اطمینان حاصل کنیم که آموزگاران با سطح خبرگی هم تراز آموزش شان می دهند، به امکانات آموزشی هم ترازی دسترسی دارند، و در بودجه های دولتی اختصاص یافته به آموزش شان از سطوح یکسانی برخوردار هستند. با این توجیه منطقی که “با همه دانش آموزان، برابر رفتار می شود” همه دانش آموزان چه بسا اینگونه دانسته شوند که سزاواری بنیادنی به کیفیت یکسانی از آموزش مدرسه ای دارند. اگر برخی دانش آموزان به آموزش بهتر، مدرسه های بهتر یا بودجه دولتی بیشتر، دسترسی داشته باشند در آن رو چه بسا نامنصفانه و ناعادلانه دانسته شود.

اما دانش آموزان، نیازهای برابر ندارند. برخی دانش آموزان، نیازهای ویژه دارند که پشتیبانی اضافی از سوی افراد بزرگ، امکانات آموزشی ویژه و بودجه اضافی برای پاسخ گفتن به آن نیازها، بایسته می شود. به عنوان یک جامعه،این را که منابع نابرابرانه توزیع شود تا به این نیازهای ویژه پاسخ داده شود و وضعیت های نامطلوبی که برخی دانش آموزان با آن روبرو هستند بهبود یابد را منصفانه می دانیم. در تعیین آنچه “عادلانه” است انصاف بر برابری برتر می نشیند.

 

 

همچنین، پرپیداست که دانش آموزان از پس زمینه های نابرابر می آیند. برخی دانش آموزان به خاطر شرایطی که در آن زاده می شوند، آسیب پذیرند. این تفاوت ها، اغلب،بر کیفیت آموزش مدرسه ای که دانش آموزان دریافت می کنند، کیفیت پشتیبانی خانواده و عملکردهای دانش آموزان در سرتاسر آموزش مدرسه ای شان، کارگر می افتد. نمودار ۱، پراکندگی توانایی خواندن دانش آموزان ۹ ساله را با توجه به گروه های شغلی متفاوت پدر- مادر نشان می دهد. سهم دانش آموزان در یا زیر استاندارد کمینه ملی(بخش تیره تر سایه خورده) برای گروه های شغلی پایین تر پدر- مادر،بسیار بیشتر از گروه های بالاتر است.

 

 

در یک نظام آموزش مدرسه ای “عادلانه”، دانش آموزان با نیازهای ویژه دانش آموزی و پس زمینه های اجتماعی- اقتصادی نابرابر،شناسایی می شوند و منابع (برای نمونه،خبرگی آموزشی) در تلاشی برای جبران محرومیت های ناشی از شرایط فردی و اجتماعی، به طور نابرابر توزیع می شوند. در اینجا نیز “عدالت” با برتر نشستن انصاف به برابری، محقق می شود.

 

*جف مسترز، رییس انجمن پژوهش آموزشی استرالیاست. این یادداشت با همکاری پروفسور رای آدامز نوشته شده است. آدامز مدیر مرکز ACER کنترل جهانی آموزش، و استاد تمام وقت دانشگاه ملبورن، متخصص روان سنجی، آمارهای آموزشی، آزمون گیری در مقیاس بزرگ و پژوهش های تطبیقی جهانی است.

 

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

آخرین خبرها

یادداشت

تبلیغات استخدام معلم تابناك وب تبلیغات تبلیغات تابناك وب