کد خبر : 35873
تاریخ انتشار : شنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۸ - ۲:۰۱
201 بازدید بازدید

برگردان: مهدی بهلولی ؛

مدرسه رفتن برای نمره گرفتن نیست!

مدرسه رفتن برای نمره گرفتن نیست!
گفت و گو با پاسی سالبرگ، سایت اخبار خلیج [فارس] امارت متحده عربی، 9 مارس 2019 ؛

 

مدرسه رفتن برای نمره گرفتن نیست!

گفت و گو با پاسی سالبرگ، سایت اخبار خلیج [فارس] امارت متحده عربی، ۹ مارس ۲۰۱۹

برگردان: مهدی بهلولی

اختصاصی تارنمای معلم ایرانی

 

 

رویکرد فنلاند به آموزش مدرسه ای و جرقه زدن به ذهن جوانان- رویکردی که نشانه ای از نوآوری آموزشی دانسته می شود- تاریخی دارد که می توان رد آن را تا دهه ۱۸۶۰ پی گرفت. آنو سیگنائوس [Uno Cygnaeus] که گهگاه از او با عنوان پدر آموزش پایه ای [Basic Education دبستان و متوسطه نخست] فنلاند یاد می شود در آن زمان گفت که در یک کلاس درس ایده آل،شاگردان بیش از آموزگار سخن می گویند. پاسی سالبرگ، صدای شناخته شده جهانی آموزش فنلاندی، در یک گفت و گوی ایمیلی اختصاصی با “اخبار خلیج [فارس]” گفت عمل باوری[پراگماتیسم] سیگنائوس،سخت بر نگرش این کشور،اثر گذاشته است. او گفت : “[در آموزش فنلاند] تاکید آشکار بر رشدی است که به مهارت های بنیادی زندگی، مجهز است. یادگیری با انجام امور روزانه اولیه که در خانه و به طور دستی مورد نیاز است- آشپزی، فراهم کردن وسائل و چیزهای خانه،و دوختن لباس- به عنوان بخشی مهم در مدرسه های فنلاند پابرجاست.”

 

سالبرگ تابلوی راهنمای راه آموزش فنلاند را اینگونه توصیف می کند:

 

پرورش “کودک کامل” [whole child]

 

در فنلاند، اصل “کودک کامل” به این معناست که برنامه درسی مدرسه، باید میان موضوع های درسی گوناگون، تعادل برقرار سازد و این که موفقیت تک تک کودکان،همواره باید استوار بر این باشد که کودک در زمینه های گوناگون، و نه فقط در اندک شماری از موضوع ها، تا چه اندازه خوب رفتار می کند. پرسشی که ما می پرسیم این است : “جانی، چگونه و با چه ترتیبی در مدرسه خوب است؟” به جای این که بپرسیم : “جانی، چقدر در مدرسه خوب است؟”

 

 

شاید بهترین مدل نظری این نگاه کودک کامل، تئوری هوش های چندگانه هووارد گاردنر باشد که در سال های نخست دهه ۱۹۸۰ مطرح کرد. تئوری هوش های چندگانه، تاکید دارد که همه ما، نه تنها یک یا دو، بلکه چندین نوع هوش گوناگون یا “شیوه های باهوش بودن” داریم و این که آموزش مدرسه ای،باید این پهنه های گوناگون توانمندی را به یکسان در برنامه درسی و آموزشگری[پداگوژی] در نظر بگیرد.

از همین روست که فنلاند، در پذیرش آزمون های چهارگزینه ای استاندارد شده در موضوع های درسی اصلی،بسیار بی میل بوده است. مدرسه های فنلاند، از ابزار و شیوه های کلی نگرتری در ارزشیابی دانش آموزان و گزارش کار مدرسه ها بهره می گیرند. شاگردان دبستانی، پیش از پایه پنجم، در ارزشیابی های شان هیچ نمره ای نمی گیرند. آموزگاران و پدر- مادران فنلاندی، نمی خواهند کودکان شان برای نمره، یا برای رقابت بر سر بهترین نمره،به مدرسه بروند. در عوض، بیشتر فنلاندی ها می دانند که به ویژه در سال های نخست کودکی، یادگیری و رشد شخصی، باید بر بنیاد پرورش کودک کامل استوار باشد و این که هر کدام از کودکان، در آن سن، با سرعت های بسیار متفاوتی یاد می گیرند. بسیاری از آموزگاران می گویند که وقتی دانش آموزان نمره ای نمی گیرند بیشتر بر یادگیری خودشان تمرکز می کنند. اینها مهارت های ضروری در به اصطلاح کنترل اجرایی [executive control تمرکز و حافظه]هستند که موتور یادگیری ژرف می باشد.

 

 

اصل ۲۰ درصد

 

زمان روزهای مدرسه، اغلب از حدود ۹ صبح تا حدود ۲ بعد از ظهر برای کوچک ترها و تا ۳ بعد از ظهر برای دانش آموزان بزرگ تر است. ینیفورم مدرسه ای وجود ندارد. آموزگاران هم خیلی غیررسمی لباس می پوشند. دانش آموزان همیشه آموزگاران را با نام کوچک صدا می زنند. بنابراین، جو مدرسه جو خیلی راحتی است و در بسیاری از دبستان ها، تقریبا همچون خانه می ماند.

پس از هر ۴۵ دقیقه کلاس،بچه ها ۱۵ دقیقه زمان استراحت دارند. این دقیقا همان اصلی است که گوگل، چند سال پیش به دانش ورزان [knowledge workers کارکنان دانشی، کارکنان فنی و حرفه ای که کار آنها بر اساس اطلاعات است] خود معرفی کرد- اصل ۲۰ درصد. آموزگاران نیز از این زنگ های تفریح پی در پی،بهره مندند(این جنبه ای است که من بسیار به آن می بالم).

 

نیازهای تک تک کودکان در کلاس درس

 

روانشناس لو ویگوتسکی، می گفت که آنچه یک کودک می تواند امروز [در جمع] انجام دهد، فردا می تواند به تنهایی انجام دهد؛ و حق با او بود. جمع باوری [collectivism] یا همیاری [cooperation] و فردباوری [individualism] آنگونه که مردم اغلب به نادرست می پندارند، در برابر هم نیستند. خیلی از نیازهای اولیه برای رفع شدن و برای کمک به همه مدرسه ها و آموزگاران، با یادگیری گروهی و روانشناسی اجتماعی،بهتر انجام می گیرند و این مغالطه را تصحیح می کنند که رفع نیازهای جمعی و فردی، با یکدیگر ناسازگارند.

 

 

نمره، رقابت، چپاندن در مغز و با عجله آماده شدن برای آزمون. مدرسه ها چگونه می توانند به فراسوی اینها بروند؟

همه پدر- مادران، بهترین ها را برای کودکان شان می خواهند. آنها آنچه که سیستم از آنها انتظار دارد انجام دهند را انجام می دهند. بسیاری از نظام های آموزشی، با مدل های کهنه آزمون گیری پیش می روند؛ مدل هایی بر اساس این که بچه ها تا چه اندازه آنچه آموزگاران به آنها گفته اند را به یاد می آورند، یا امتحان این که دانش آموزان چقدر خوب می توانند از پس آزمون های چهارگزینه ای استاندارد شده بربیایند. مشکل، اغلب در خود سیستم است. در بالا، نظام پذیرش دانشگاه نشسته است که هنوز بر نتیجه ها و نمره های آزمونی تاکید دارد. در پایین، مدل پاسخگویی ای است که به مدرسه فشار می آورد برای پاسخگویی از نمره های آزمونی موضوع های درسی استفاده کند.

 

کوتاه سخن این که مدرسه ها،هنوز هم همچون صنعت سده ۲۰ م با برنامه های زمان بندی شده تولید و خط های تولید کار می کنند. خوشبختانه، مدل های نوینی وجود دارند که اینجا و آنجا به شتاب رشد می کنند و این بازمانده های تاریخی آموزش مدرسه ای را به چالش می گیرند.

 

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

آخرین خبرها

یادداشت

تبلیغات استخدام معلم تابناك وب تبلیغات تبلیغات تابناك وب