کد خبر : 29627
تاریخ انتشار : سه شنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۷ - ۱۶:۴۶
232 بازدید بازدید

اوقات فراغت؛ شادی یا ملالت؟

اوقات فراغت؛ شادی یا ملالت؟

برتراند راسل فیلسوف بنام انگلیسی در یکی از کتابهای خود عنوان می کند که فرار از کسالت و یکنواختی، حقیقتاً یکی از قویترین خواسته های انسان هاست. وقتی که سفید پوستان برای اولین بار با نژادهای دست نخورده بربر روبرو می شدند، تمام نعمات را به حضورشان عرضه می کردند؛ از انجیر گرفته تا مربای

برتراند راسل فیلسوف بنام انگلیسی در یکی از کتابهای خود عنوان می کند که فرار از کسالت و یکنواختی، حقیقتاً یکی از قویترین خواسته های انسان هاست. وقتی که سفید پوستان برای اولین بار با نژادهای دست نخورده بربر روبرو می شدند، تمام نعمات را به حضورشان عرضه می کردند؛ از انجیر گرفته تا مربای کدو؛ ولی آنچه ایشان در تمام هدایا بدان ارج می نهادند، شراب مست کننده ای بود که آنها را قادر می ساخت برای اولین بار در زندگیشان و فقط برای چند لحظه ی کوتاه، تصور کنند که زنده بودن بهتر از مرگ است.

لِشک کولاکوفسکی، ملالت را مانند دیگر پدیده های فراگیر بشری قابل ستایش اما در عین حال خطرناک می داند. به زعم وی بخش قابل توجهی از پدیده ملالت یا احساس ملالت، یکسره به گرایش های خصوصی و تجربه های شخصی ما وابسته است و در این بخش، توافقی در کار نیست. می توان بر این باور بود که هیچ چیز، به خودیِ خود ملالت بار نیست، چرا که مردم به لحاظ برداشت های خود با یکدیگر تفاوت دارند و احساس ملالت آنها تصادفی و بخصوص مربوط به تجارب گذشته آنهاست و به همین خاطر است که انسان ها دست به خودکشی دسته جمعی نمی زنند و به نحوه غریزی تشخیص می دهند که مرگ، بسی بدتر از مشقّتِ زندگی است و ..‌.

◻بلز پاسکال نیز معتقد است انسانها از ملالت می گریزند و لذت، آن چیزی است که انسانها در جستجویش می کوشند و بر همین اساس است که انسانها به سرگرمی روی می آورند؛ زیرا یگانه نعمت برای آدمیان آنست که سرشان به چیزی غیر از اندیشیدن به آنچه هستند، گرم شود؛ حالا یا به کمک مشغولیتی که ذهن آنان را به چیز دیگری معطوف کند، یا از طریق میل یا شهوتی تازه و خوشایند نظیر شکار یا تماشای نمایشی جذاب و …و در یک کلام آنچه «سرگرمی» نامیده می شود.

سرگرمی؛ راه گریز انسان برای رهایی و جدایی از کشمکش های درونی است که موجب اذیت و آزار انسان می شود و ملالت را از انسان دور می سازد. زیرا آدمیان واجد غریزه ای پنهان اند که آنان را وا می دارد تا سرگرمی و مشغولیتی بیرونی را طلب کنند و این خود نتیجه ی احساس فلاکت و درماندگی است؛ به همین خاطر محبوبیت و علاقه همگانی به شکار، معاشرت با جنس دیگر، جنگ و مقام و منصب بالا نیز از همین امر ناشی می شود. به همین دلیل نیز هست که ما عمل شکار کردن را به دستیابی به جانور شکار شده ترجیح می دهیم.

◻اوقات فراغت و پی جوییِ همیشگی و مدام آن توسط آدمیان شاید بخاطر دست یافتن به احساس شور و نشاط و شادابی ای است که او را از ذهنیات و نگرانی های دیروز و تشویش آینده ی روز به روز، وا دارد. بر این اساس، انسان مدرن این تأویل از زندگی که « برای هر روز نگرانی های همان روز بس است » و « باید در زمان حال زیست » را برای خود تبیین نمود و بقول رومن رولان معتقد گشت که « روزها پی در پی در حال گذرند و نه دیروزی درکار است و نه فردایی و هرروز ، پاره ایست از ابدیت »

« ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم / وین یکدم عمر را غنیمت شمریم (خیام) »

واقعیت اینست که انسان از دیرباز به اوقات فراغت احتیاج داشته و این موضوع، تمام جوانب گستره زندگی اعم از ادبیات، فرهنگ، هنر، غذا، پوشش، ظاهر و … را در بر گرفته است. هرچند با قانومند شدن امور و جای گرفتن مقوله کار و اشتغال و زمان و ساعات کاری در قالب قراردادهای اجتماعی، شکل اوقات فراغت نیز دستخوش تغییرات گسترده ای شد و پس از فراغت از کار روزانه، وقت اضافه ای به وجود آمد که لازم بود برنامه ای برای آن در نظر گرفته شود. این وقت اضافه، صنعت جدیدی را به نام « صنعت سرگرمی » به ارمغان آورد که در پی ایجاد سرگرمی، تفریح و شور و ‌نشاط برای افراد جامعه جدید بود.

◻هر چند شادی را نمی توان موضوعی صرفاً مربوط به اوقات فراغت دانست؛ اما تردیدی هم نیست که شادی و نشاط از شروط بنیادین در فعالیت های مرتبط با اوقات فراغت، است به طوری که چنانچه شادی در اوقات فراغت تحقق نیابد، می توان گفت فراغت، خصلت ذاتیِ خودش را از دست داده است.

شادی نیاز روح است و محرک جسم‌. شادی انرژی های اضافه را تخلیه کرده و اندیشه را پویاتر می کند. اما چشم انداز این شادی در جامعه پیرامون ما کجاست؟ در خانه، خیابان، محل کار، رسانه ها و … چقدر شادی می بینیم؟

رنگ آمیزی فضاهای شهری از معابر و مکان های عمومی گرفته تا مدارس و منازل شخصی، پوشش افراد، خودروهای درون شهر و … بیش از آنکه شور و نشاط و شادی را تزریق نماید، افسردگی را متبلور می سازد.

شادی به ندرت در چشم ها موج می زند و اگر در چشم کسی خیره شوی، خیلی باید خوش شانس باشی که با پرخاش روبرو‌ نشوی. اگر هم خدای ناکرده در پی نمایش تزریق شادیِ خود به دیگران باشی باید حد خودت را بدانی و گرنه گفتمان رسمی تو را به عنوان مجرمی خطرناک که مرتکب فعلِ حرام شادی شده، مجازات خواهد کرد.

خیابان گردی و پرسه در شهر را هم هنوز گفتمان رسمی و حتی بخشی از گفتمان عمومی جامعه نمی پسندند. و از این رو که رفتاری ناشی از بیکاری تلقی می گردد، به «ولگردی» نیز تعبیر می شود. گویی لذت، شادی، شور و نشاط در بازار این جامعه چندان خریداری ندارد و همچنان کسانی که عصبیت می فروشند بازارشان رونق بیشتری دارد.

اوقات فراغت را بیشتر مردم یا در پی کارند و یا حتماً باید کتاب مطالعه کنند و کاری فرهنگی و هنری انجام دهند که به بالا رفتن ادراک ‌بیانجامد. در هر کاری باید متانت، اندیشه و سود مادی و یا معنوی باشد. از این رو شادی برای بیشتر ما تبدیل به امری نفهمیدنی شده و به این علت که اندیشگون نیست حتی گاهی بد و معادل بطالت نیز شمرده می شود؛ در حالی که شادی لذت بردن از لحظه است.

به راستی ما در کجای این جهانیم؟!

◻بدیهی است که فرآیندهای منبعث از اوقات فراغت در هر جامعه ای باید به صورت منطقی و بر اساس نیاز و فشارهای درونی دانش آموزان شکل بگیرد اما در جامعه ما گویی وضعیت به گونه دیگری است و اوقات فراغت کودکان بیش از آنکه محصول نیازهای واقعی آنها باشد، منشاء بیرونی دارد و در مواردی نیز بی آنکه کودک احساس نیاز کرده باشد، صرفاً بر اثر فشار ناشی از خانواده و نظام آموزشی ایجاد شده اند و در نتیجه، اغلب منفعلانه اند و از این رو میتوان گفت کمتر به ایجاد شور و شادی و نشاط درونی در کودکان منجر شده اند.

به نظر می رسد که بخشی از این مشکل را باید در نگرش کلیِ خانواده ها و نظام آموزش رسمی به موضوع فراغت کودکان، به ویژه در ایام تعطیلات تابستانی مدارس جستجو کرد. واقعیت اینست که اوقات فراغت کودکان در نگرش امروزی بسیاری از پدران و مادران و حتی مسئولان آموزش و پرورش، فرصت تفریح و شادی و رهایی از کلاس درس و مدرسه نیست، بلکه در واقع ابزاری است که با آن باید تدارک ذهنی و آموزشیِ – و نه الزاماً روانی و جسمی – لازم برای شروع دوباره مدرسه فراهم شود. اخیراً وزیر آموزش و پرورش در آئین افتتاحیه فعالیت های تابستانی گفته است : “من تابستان را اوقات فراغت نمی دانم، بلکه یک زمان و امکان دومی می دانم که دانش آموزان باید تلاش کنند، بر اساس علاقه مهارت های مختلف را در مراکز و پایگاه های تابستانی بیاموزند.”

رویکرد وزیر محترم آموزش و پرورش به موضوع تابستان و اوقات فراغت و چیزی که ایشان “زمان و امکان دوم” می نامد، در واقع همان نگرش غالب در خانواده ایرانی است. اما متاسفانه واقعیت آنست که در اغلب موارد، بسیاری از والدین به جای دانش آموزان تصمیم گرفته و تلاش می کنند با ثبت نام – گاهاً اجباری – فرزندانشان در کلاس های مختلفِ پایگاه های تابستانی مدارس، اوقات آنان را بهینه سازی نمایند!

از سوی دیگر، نظام آموزشی نیز بیش از آنکه به دنبال پاسخ های مناسب به نیازهای فراغتیِ درونیِ کودکان باشد، با پی ریزیِ سیاست های اوقات فراغت دانش آموزان مبتنی بر درآمدزایی و البته بر اساس تقاضای والدین! ، سعی در غنی سازی برنامه های اوقات فراغت می کند.

به این ترتیب، از یک سو توجه کیفیِ توام با رفتار استبدادی والدین، و از سوی دیگر رویکرد غالب اقتصادی نظام آموزشی به درآمدزایی از اوقات فراغت، تنها به زدودن مفهوم آن می انجامد و استراحتِ اوقات فراغت کودکان را به ملالت تحصیل پادگانی متصل می نمایند که شادی و نشاط، هیچ نمودی در آن ندارد و سبب می شود تا اوقات فراغت کودکان در اصل، امری ملال آور باشد. چیزی مانند دیگر اوقات زیستن آنها در خانواده و مدرسه.

 

کانال اخبار فرهنگیان

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

آخرین خبرها

یادداشت

تبلیغات استخدام معلم تابناك وب تبلیغات تبلیغات تابناك وب