کد خبر : 27787
تاریخ انتشار : یکشنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۷ - ۹:۵۱
128 بازدید بازدید

صفحه تخته سفید روزنامه شرق

صفحه تخته سفید روزنامه شرق

معلمان ماندگار در تاریخ اجتماعی- سیاسی ایران   محمدرضا نیک‌نژاد. کنشگر صنفی- رسانه‌ای نمی‌دانم چرا امسال با نزدیک‌شدن به روز و هفته معلم یاد برخی از معلمان اثرگذار افتادم؛ معلمانی که با همه بزرگی کمتر شناخته شده و می‌شوند. معلمانی که فراتر از معلمی رفتند و خود را زندانی چهاردیواری کلاس و مدرسه نکردند و

معلمان ماندگار در تاریخ اجتماعی- سیاسی ایران

 

محمدرضا نیک‌نژاد. کنشگر صنفی- رسانه‌ای

نمی‌دانم چرا امسال با نزدیک‌شدن به روز و هفته معلم یاد برخی از معلمان اثرگذار افتادم؛ معلمانی که با همه بزرگی کمتر شناخته شده و می‌شوند. معلمانی که فراتر از معلمی رفتند و خود را زندانی چهاردیواری کلاس و مدرسه نکردند و دشوارترین کارشان را کلاس‌داری و تصحیح برگه‌های آزمون و سروکله‌زدن با ساختار آموزشی سنگواره‌شده و لَخت نکردند. یاد گرفتند و یاد دادند، نه‌تنها درس‌های بی‌سود و پرحجم جاخوش‌کرده در کتاب‌ها، بلکه درس زندگی و تلاش و آفرینش و فداکاری و الگوشدگی برای شکوفایی جامعه است.
نمی‌دانم از کدام‌یک آغاز کنم! از مدرسه‌های «رشدیه» و درافتادنش با شیفتگان قدرت و سنت یا از «باغچه‌بان» و تلاش‌های خستگی‌ناپذیرش در برپایی نخستین کودکستان و دبستان ناشنوایان برای رساندن صدای آگاهی و دانش به گوش آنان، از «خلیل ملکی» و انتخاب دردسرسازش در دوره مصدق بگویم یا از شمار معلمان جان‌باخته در جنگ و دگرگونی‌های سیاسی- اجتماعی یک سده گذشته، از «صمد بهرنگی» و داستان‌های برانگیزاننده و دیدگاه‌های آموزشی عدالت‌جویانه‌اش یا از «شریعتی» و گردوخاکی که در کوچه‌پس‌کوچه‌های روشنفکری دوران خویش به‌پا کرد، از «سیمین بهبهانی» و «گلشیری» و «اخوان‌ثالث» و نقش پررنگشان در ادبیات داستانی یا از پوران «میرهادی» در نوآوری‌های آموزشی شگفت در مدرسه‌های فرهادش و تلاش‌های ارزشمندش در شورای کتاب کودک و… .
گرچه شمار معلمان اثرگذار در پهنه سیاست و فرهنگ و اجتماع روشن نیست، اما همین‌ها نیز کافی است تا بدانیم که معلمان افزون بر اثرگذاری‌های حرفه‌ای در کلاس‌ها و رهایی نوباوگان از تاریکی بی‌سوادی و ندانستن، چراغ راهی برای شکستن سدهای نتوانستن و نخواستن بوده‌اند برای همه گروه‌های جامعه، اما چنین نقشی همچنان ادامه دارد؛ دست‌کم داستان الگوشدگی‌شان در فداکاری. «حسن امیدزاده»؛ آموزگاری که پس از آنکه همه دانش‌آموزانش را از میان شعله‌های آتش- آتشی که بخاری نفتی کلاس برپا کرده بود- بیرون کشید، دچار سوختگی شدید شد و پس از یک دوره بیماری طولانی درگذشت. «کاظم صفرزاده»؛ آموزگار و سرپرست مدرسه شبانه‌روزی در لرستان که به‌خاطر رساندن دانش‌آموز آسیب‌دیده‌اش به بیمارستان، گرفتار سیل شد و به‌همراه دو دانش‌آموزش جان باخت. «حمیدرضا گنگوزهی‌ریگی»؛ آموزگارِ بلوچِ شاغل در مرز پاکستان به‌خاطر نجات جان دانش‌آموزان خردسالش گرفتار آوار دیوار مدرسه شد و جان باخت و دو دختر خردسالش را برای همیشه ترک کرد… .
همه اینها را باید در کنار گروه بزرگی از خانم‌معلمان و آقا‌معلمانی بگذاری که به شکل گسترده در نهادهای نیکوکارانه برای یاری به کودکان جامانده از آموزش و بدسرپرست و مهاجر و… می‌کوشند و جان خویش را آرام‌آرام بر سر پیمان اخلاقی و انسانی خویش می‌گذارند و حماسه می‌آفرینند.پ

 

 

معلمان و چالش تدریس اثربخش

عزت‌الله مهدوی. دبیر فلسفه

معلمان در طول خدمت خود با یک چالش اساسی مواجهند و آن دغدغه دستیابی به «تدریس اثربخش» است؛ تلاش برای تحقق‌بخشیدن به فعالیتی که متضمن انتقال پیام، هدایت، اطلاع‌رسانی، مشاوره، تسهیل‌گری، حمایت، روشنگری، اندیشیدن و به‌طورکلی‌ پرورش احساسات و تخیل و تعقل -دانش‌آموزان است.
اما در پاسخ‌گویی به این چالش مهم، با موانع و مشکلات ساختاری و بنیادی در نظام آموزش‌وپرورش رسمی روبه‌رو هستند.
معلم از یک طرف، در کسوت یک شاغل حقوق‌بگیر باید تابع سلیقه‌های مدیریتی افراد بالادستی و اسناد مرتبط باشد و در تراز نسبی شرح وظایفی که تعریف می‌کنند، بگنجد و در نهایت تخته‌بند شکل و محتوایی بشود که بسان ماشین غول‌آسایی در کار یکدست‌کردن فعالیت آنها و دانش‌آموزانشان است. این مسئله بسیاری از خلاقیت‌ها را سرکوب کرده و همراه شتاب تغییرات ناخواسته و روزافزون جامعه، فرصت اندیشیدن عمیق را از آنها سلب کرده و آنها درگیر سیکل معیوب روزمرگی و یکنواختی شده‌اند.  از طرف دیگر، معلمان در جهت توانمندشدن برای کسب هویت صنفی و رسالت ویژه خود، امکان پیوستن به تشکل‌های مربوط به خود را در زمینه تجربه‌اندوزی و آموزش‌های جهانی ندارند و عضویت در تشکل‌های صنفی موجود، برایشان پرهزینه می‌نماید و اصولا این تشکل‌ها برای چنین فعالیت‌هایی تعریف نشده‌اند. در نتیجه نوعی سندرم نارضایتی در گفتار و رفتار معلمان به وجود آمده که مثبت‌اندیشی را در میان آنها به‌شدت کاهش داده است.  آنها در کسب مهارت‌های نیم‌بند و ناکارآمد، وابسته به تشکیلات نحیف و بی‌انگیزه دولتی هستند که گزینشی عمل می‌کنند و توانایی و شجاعت حرکت در بستر جهانی را ندارند. به‌این‌ترتیب بخش عظیمی از بدنه، (به‌استثنای موارد محدود) صلاحیت‌ها را در فرایند آزمون‌وخطا کسب می‌کند.  در طول این سالیان، دغدغه معیشتی نیز رمق معلمان را بریده و فرصت‌های بازبینی وضعیت آموزشی را کند کرده است.
گره‌زدن بهبود وضعیت معیشتی معلمان نیز با طرح‌های مرتبط با کیفیت‌بخشی مدارس، اساسا شکست‌خورده می‌نماید. گویی دولت‌ها نیز پذیرفته‌اند که برای افزایش کیفیت معیشتی و رفاه شغلی معلمان نیاز به افزایش شرح وظایف آنهاست. بهبود شرایط رفاهی معلمان بایستی به‌دور از شرط‌وشروط و گروکشی این‌چنینی صورت پذیرد. رضایت و آرامش و امنیت اقتصادی معلمان در مقایسه با سایر کارکنان، از شکنندگی زایدالوصفی حکایت دارد.
تا وقتی راه نهادهای مدنی و «ان‌جی‌اُ»‌های آموزشی و توانمندساز به مدارس بسته است، برون‌رفتی متصور نیست. نهاد رسمی آموزش‌وپرورش کشور باید مسیر را برای شکل‌گرفتن این موارد هموار کند و بساط تصدی‌گری خود را برچیند. دولت‌ها متولیان خوبی برای تعلیم و تربیت نیستند.

 

 

هفته معلم و شعارهای اعتباری

عبدالجلیل کریم‌پور . معلم

هفته معلم است و دوباره همه برآنند تا واژه‌هایی نیکو برای اعتباربخشی این قشر به‌اصطلاح آنها پرتلاش بیابند و اندکی آنها را دلخوش به این واژه‌ها کنند که چنان قشر زحمت‌کشی، شایسته چنین واژه‌های پرطمطراقی هستند که باید ایشان را قدر دانست و بر بلندای مجلس نشاند، برایشان کف زد، شعر خواند و شادی‌هایشان را به سبب همه این ظرافت‌گویی‌ها دوچندان کرد که عزت و مرتبه‌شان برتر از این است که به مالشان سنجید و به کم‌گویی‌ها از کنارشان گذشت! تریبون‌ها گلگون می‌شوند و آواها صدچندان که: معلم‌هایی را می‌شناسیم، سرمست ایثار و عشق! مفتون شیدایی حرفه شورانگیزشان که خدای فقط می‌تواند تحفه‌ای نیکو در آن جهان برای همه این ازخودگذشتگی‌ها عنایتشان فرماید! فرصتی دست می‌دهد و دل به کوچه و بازار می‌نهی تا جایگاهش را در میان مردمان کوچه و بازار بیابی! بر سردر فروشگاه‌هایی، پارچه‌هایی نه‌چندان زیبا، اما رنگارنگ و به نستعلیقی درهم‌ریخته درشت‌نوشته‌ای می‌بینی که شادمانی‌شان را به «کادوی روز معلم» رسید جلوه می‌دهند! کمی سردرد می‌گیری! این هم از شوق ناشی از اعتبار است! سری به کوه می‌زنی تا شادی‌هایت را با او تقسیم کنی! به آرامشی محتاجی که فریاد شوقت را بی‌هیچ مزاحمتی همراه تو بانگ زند! باز هم می‌شود به کوه و آرامشش دل بندی و خروارخروار شادی‌ات را بی‌محابا بر بلندایش فروریزی! سرگرم پخش شادی هستی که گوشی همراهت هم به ریتمی آهنگین تو را به خود می‌خواند: برآنیم تا به پاس همه ایثارهایتان سفره‌ای بگسترانیم و همراه همه مهربانی‌هایتان شامی جانانه میل نماییم! رو به سمت کوه، فریاد می‌زنی! کوه را به فریادت غران می‌کنی تا او نیز چون تو بانگ برآورد! آری او نیز چون تو می‌لرزد! صدایش، نگاهش! همراه کوه، دوباره فریاد می‌زنی: ‌ای‌کاش همه تقویم‌ها خالی از هفته معلم بودند!

 

 

بودجه‌های کاغذی آموزش‌وپرورش!

مهدی بهلولی. آموزگار و کنشگر صنفی

 برخی می‌گویند نفت و اتکای بیش از اندازه ما به آن در چند دهه گذشته، باعث شده است سیاست‌مداران و دولتمردان ما، نیاز جدی به مردم، رضایت مردم و پرورش استعدادهای آنها نداشته باشند و به‌همین‌خاطر است که نه به توسعه سیاسی و فرهنگی اهمیت زیادی می‌دهند و نه به توسعه اقتصادی. من گمان می‌کنم این سخن، تا اندازه‌ای درست باشد و نمی‌توان سراسر آن را خالی از حقیقت پنداشت. نفت و دیگر منابع طبیعی باعث شده است که دولتمردان ما به منابع انسانی، آن‌چنان که باید و شاید، توجه نداشته باشند و به‌جد، نگران هرزرفتن توانمندی‌های انسانی کشور نباشند. نیاز جدی به چیزی، باعث توجه جدی به آن می‌شود و در ایران، سرمایه هنگفت نفت، احساس نیاز به مردمی پویا و آفریننده را کم کرده است. اما برعکس در کشورهایی که از نظر منابع طبیعی، چندان غنی و قوی نیستند بیشتر به پرورش نیروهای انسانی خود می‌اندیشند و این همان نکته‌ای است که پاسی سالبرگ، اندیشه‌ور سرشناس آموزشی فنلاندی، در یکی از واپسین گفت‌و‌گوهای خود، درباره پیشرفت آموزش‌وپرورش فنلاند می‌گوید. یک خبرنگار برزیلی از او می‌پرسد فنلاند چگونه توانسته جامعه و سیاست‌گذاران خود را درگیر اهمیت نظام آموزش عمومی با کیفیت بالا کند؟ و سالبرگ پاسخ می‌دهد: «این یک سنت تاریخی است که پیشینه آن به سال‌های سده نوزدهم برمی‌گردد؛ وقتی که نظام آموزش فنلاندی تازه آغاز به کار کرد. همان‌گونه که من در کتابم توصیف کردم فنلاند یک کشور نسبتا فقیر کوچک، میان دو ابرقدرت شرق و غرب بوده است؛ با زبانی عجیب که تنها فنلاندی‌ها با آن سخن می‌گویند. این واقعیت ژئوپلیتیک، به معنای این است که ارائه آموزش خوب به همه مردم، شرط راهبرد زنده‌ماندن در ‌سراسر لحظه‌های پرآشوب در تاریخ بوده است. از‌این‌رو، ما هنوز بر این باوریم- در همه‌ دوره‌های سیاسی گوناگون- که آموزش عمومی با کیفیت بالا، بهترین راه پیگیری شکوفایی، آزادی و خوشبختی ملی است. قانون اساسی ما بر این اصول تصریح دارد که آموزش‌وپرورش، یک حق بشری بنیادی است و باید فرصت‌های برابر در اختیار همه کودکان قرار گیرد تا خودشان را به خوبی آموزش دهند. در فنلاند، درباره این مقدمات پایه‌ای از آموزش در میان نمایندگان مجلس یا به‌طور‌کلی شهروندان، اختلاف عقیده خیلی کمی وجود دارد».
یک نکته مهم این است که وقتی سیاست‌مداران ما بیرون از قدرت هستند، درباره آموزش‌وپرورش و ارزش و اهمیت آن طوری حرف می‌زنند که آدم گمان می‌کند اگر به قدرت برسند، آموزش‌وپرورش را در اولویت کارهای خود می‌گذارند اما شوربختانه این‌گونه نیست و هنگامی که بر مسند قدرت می‌نشینند، در عمل، توجه ویژه و بایسته‌ای به آموزش‌وپرورش ندارند. جای تأسف بسیار است که در همین دولت یازدهم، برخی از کارکنان دولت به آسانی از افزایش حقوق برخوردار می‌شوند اما هنگامی که به بودجه آموزش‌وپرورش می‌رسیم وضعیت فرق می‌کند و از زبان برخی کارگزاران ارشد آموزش‌وپرورش می‌شنویم که برخی بودجه‌های مصوب آموزش‌وپرورش، فقط روی کاغذ اعتبار دارند و در عمل، محقق نخواهند شد: «بودجه پیشنهادی وزارت آموزش‌وپرورش برای سال ۹۷، حدود ۴۸ هزار میلیارد تومان بود که متأسفانه سازمان برنامه و بودجه با حذف برخی موارد، نهایتا رقم ۳۵ هزار میلیارد تومان را به مجلس پیشنهاد داد، این بودجه نهایتا با ارائه طرح‌هایی به ۴۲ هزار میلیارد تومان افزایش یافت اما متأسفانه حتی ۵۰ درصد همین افزایش بودجه‌ای هم که مجلس اختصاص داده محقق نمی‌شود!» (منبع: علی اللهیارترکمن، معاونت توسعه مدیریت و پشتیبانی وزارت آموزش‌وپرورش)

 

 

معلم – یادگیری گروهی: انعطاف‌پذیری و تحمل نظر دیگران

زهرا علی‌اکبری. معلم

 همواره یکی از دغدغه‌های نظام‏های آموزشی، میزان اثربخشی فرایند یاددهی- یادگیری بوده است. بسیاری از نظریه‌پردازان این حوزه، اثربخشی این فرایند را وابسته به روش‌هایی می‏دانند که بتوانند مشارکت و همراهی دانش‏آموزان را در فعالیت‏های یادگیری باعث شوند و معلم با انتخاب صحیح شیوه تدریس خود، نقش بسزایی در این امر ایفا می‌کند. برای موفقیت در امر یاددهی – یادگیری معلم باید کلاسی فعال، فرح‌بخش و متنوع برای دانش‌آموزان ایجاد کند که در این صورت دانش‌آموزان در کلاس احساس خستگی نخواهند کرد و با علاقه و انگیزه در فرایند آموزش شرکت می‌کنند. معلم می‌تواند با کار گروهی در کلاس درس، ویژگی‌های فردی دانش‌آموزان همچون خلاقیت، ابتکار، رهبری و مشارکت در گروه، پشتکار و دقت، انعطاف‌پذیری و تحمل نظر دیگران را مورد بررسی قرار دهد و حین تدریس خود از آن بهره ببرد و با بهره‌گیری از این شیوه‌ها -شیوه‌های مشارکتی یادگیری فعال- و توجه به تفاوت‌های فردی شاگردان از نگاه موجی به کلاس درس خودداری کند و با یاددهی عمیق و پایدار در ذهن دانش‌آموزان، به اهداف تدریس موفق دست پیدا کند.  در یادگیری گروهی دانش‌آموزان می‌توانند در اشتراک‌گذاری گروهی به‌عنوان یک تیم واحد بیندیشند، خلق کنند و بیاموزند. خلق دانش، مشارکت، حذف فردگرایی و استقبال از اختلاف، توجه به کیفیت و کمیت، افزایش اعتمادبه‌نفس، ارتقای مهارت‏ها، دانش‏ها و… از جمله نکات مثبت در این یادگیری است. متأسفانه با توجه به حجم زیاد کتب درسی که آنچنان محتوای کارآمدی ندارند و زمان نامناسب و کم برای تدریس مطالب، معلمان کمتر می‌توانند از یادگیری گروهی بهره ببرند.  در سال ۱۹۳۲ میلادی، نتیجه تحقیقی که در دانشگاه کلمبیا برای مقایسه میزان توانایی فرد و گروه در حل مشکلات به عمل آمده بود، منتشر شد. نتیجه حاصل از این تحقیق، چنین بود:
الف. راه‏حل‏های درست، از جانب گروه‌ها بود تا افراد.
ب. به نظر می‌رسید این امر به این علت است که رد پیشنهادات نادرست و توجه به اشتباهات، در گروه‌ها زیادتر بود تا در افراد.
ج. در این گروه‌ها نادرستی راه‌های پیشنهادی بیشتر توسط کسانی غیر از خود پیشنهاددهنده اظهار می‌شد.
د. اعضای گروه برای حل مشکلات به اندازه مساوی شرکت و همکاری نمی‏کردند؛ یعنی بعضی با انگیزه بیشتر و برخی با رغبت کمتری برای حل مشکل درگیر بحث می‏شدند.
ه. افراد سریع‏تر از گروه به راه‌های غلط می‌رسیدند.
وقت آن رسیده – که هرچند آموزش نوین ۸۵ سال پیش به آن رسید – با بازنگری در آموزش مهارت‌ها، محتوای کتب درسی و به‌روزرسانی شیوه‌های تدریس معلمان به دانش‌آموزان اجازه بدهیم ضمن برخورداری از اندیشه‌های مختلف در معرض خطاها و راه‌حل‌های گوناگون قرار گرفته و شیوه‌های گوناگون و صحیح برخورد و حل مسئله را بیاموزند. یادگیری گروهی سبب‌ساز انعطاف‌پذیری و تحمل نظر دیگران می‌شود؛ همان حلقه گمشده‌ای که در کشور ما کمیاب شده است؛ تحمل نظر دیگران. از ظرفیت مدارس و آموزش‌های آن برای رسیدن به جامعه‌ای متعالی و توسعه‌یافته غافل نشویم.

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

آخرین خبرها

یادداشت

تبلیغات استخدام معلم تابناك وب تبلیغات تبلیغات تابناك وب