کد خبر : 27628
تاریخ انتشار : شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۷ - ۲:۱۶
203 بازدید بازدید

محمدرضا نیک‌نژاد؛

رسیدن به آستانه سکته!

رسیدن به آستانه سکته!

«کسی باور ندارد که یک پدر بتواند چنین بلاهایی سر کودکان خردسالش بیاورد. خواهران و برادری که چندین ماه در شکنجه‌گاه نامادری و پدرشان زجر کشیدند و اشک ریختند؛ اما کسی صدای ناله‌های آهسته آنها را در زیرزمین تاریک خانه‌شان نشنید. کسی نفهمید این کودکان بی‌دفاع، شبانه‌روز کتک خوردند و شکنجه شدند. تا این‌که چند

«کسی باور ندارد که یک پدر بتواند چنین بلاهایی سر کودکان خردسالش بیاورد. خواهران و برادری که چندین ماه در شکنجه‌گاه نامادری و پدرشان زجر کشیدند و اشک ریختند؛ اما کسی صدای ناله‌های آهسته آنها را در زیرزمین تاریک خانه‌شان نشنید. کسی نفهمید این کودکان بی‌دفاع، شبانه‌روز کتک خوردند و شکنجه شدند. تا این‌که چند ‌سال عذاب و زجر درنهایت به پایان رسید؛ فاطمه و علی‌اکبر و بنین از شکنجه‌گاه پدر و نامادری‌شان نجات پیدا کردند و حالا نزد عموی خود زندگی می‌کنند؛ او که برادرش را حتی از داعش هم سنگدل‌تر می‌داند.» (روزنامه شهروند، ۶ اردیبهشت ٩٧) البته هنگامی که گزارش‌ها در این زمینه با عکس و فیلم همراه می‌شود، دل و جان را آتش می‌زند و آدم را به مرز سکته می‌رساند!
اگر بخواهیم به ریشه‌های چنین رفتارهای غیرانسانی بپردازیم، سخن به درازا می‌کشد و البته موضوعی گسترده و تا اندازه زیادی تخصصی است؛ اما گمانی نیست که بخشی از ریشه‌های آن اجتماعی- فرهنگی است؛ بیماری‌هایی که مانند هر بیماری دیگری دارویی دارد و روش درمانی و زمانی برای گذر از بحران و از همه مهمتر روش‌های پیشگیرانه‌ای که بهتر از درمان است و باز مانند رویاروییِ پیشگیرانه با بیماری‌های عادی، آموزش بهترین شیوه برای در افتادن با چنین گرفتاری‌های اجتماعی خطرخیزی است. آموزش به خانواده‌ها برای پرورش درستِ فرزندان‌شان، آموزش به کودکان و نوجوانان هم به خاطر حمایت از آنان و هم به‌عنوان شهروندان آینده، آموزش به دست‌اندرکاران انتظامی و قضائی برای برخوردهایی درست و سازنده، آموزش به جامعه برای نشان‌دادن واکنش‌هایی درخور در زمان رویارویی با چنین رویدادهایی و….
در رخدادِ تلخِ سه کودک ماهشهری مدیرکل آسیب‌های اجتماعی بهزیستی گفته است: «کودک‌آزاری جرمِ عمومی محسوب می‌شود و نیاز به شاکی خصوص ندارد. از تمام اطرافیان، همسایگان و خانواده‌های این چنین کودکانی می‌خواهیم که گزارش کودک‌آزاری را به اورژانس اجتماعی ارایه دهند تا در جرم آن شریک نباشند؛ چرا که ما همه نسبت به چنین حادثه‌هایی مسئولیت اجتماعی داریم.» راستی چرا نباید چنین آموزه‌هایی در صداوسیما، در مدرسه‌ها، در کلاس‌ها، در کتاب‌های درسی، در برنامه‌های ضمن خدمت معلمان، در گردهمایی‌های پدران و مادران در مدرسه‌ها و… تکرار، تأکید و پربسامد نشود!؟ چرا نباید همه جامعه در جریان قرار نگیرد که در پیمان‌نامه‌های جهانی و قانون‌های ملی-هر چند اندک- بر ممنوعیت هرگونه آزار و شکنجه و تحقیر و سوء‌استفاده از کودکان از سوی هر کس حتی پدر و مادرشان تأکید شده است!؟ چرا نباید باور داشته باشیم که کودکان امروز، شهروندان آینده‌اند و رفتارهای خشونت‌بار امروز با آنها آتش زیر خاکستر برای اجتماع و فرهنگ‌مان است؛ بمب ساعتی که روزی منفجر می‌شود و خود و جامعه را به فروپاشی می‌کشاند؟ چرا نباید در ساختار آموزشی به این نیندیشیم که نمره و معدل و تست و نکته و… گرهی از گرفتارهای فردی و اجتماعی و فرهنگی ما نمی‌گشاید؟ همچنان که تا امروز هم نگشوده است! چرا نباید کاری کنیم که رفتارهای اخلاقی و مدارامحور در نهادِ فرزندان کشور نهادینه شود و چرا آگاهی‌های بروزِ فردی و اجتماعی در خانه و مدرسه آموخته نمی‌شود؟ تا شهروندان در آینده سنجشگرانه بیندیشند و رفتار کنند و مهر بورزند و مهربانی ببینند… و البته ده‌ها چرای دیگر که می‌توان پرسید و درباره‌شان اندیشید.
امروز باز فاطمه و علی‌اکبر و بنین دل‌مان را لرزاندند و اندیشه‌مان را درگیر کردند و چشمان‌مان را پر از اشک؛ اما پرسش اندیشه‌برانگیز و تا اندازه‌ای اندوه‌بار آن است که تا کی باید شاهد چنین رویدادهای تلخی بود؟ آیا فریادرسی برای این سه کودک و ده‌ها ‌هزار کودک دیگر سرزمین‌مان که آشکارا و پنهانی شکنجه می‌شوند و… هست؟ واقعا چه باید کرد!؟ 

 

شهروند

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

آخرین خبرها

یادداشت

تبلیغات استخدام معلم تابناك وب تبلیغات تبلیغات تابناك وب