کد خبر : 26776
تاریخ انتشار : دوشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۷ - ۲:۴۱
200 بازدید بازدید

معلمی با عشق اما در سختی!

معلمی با عشق اما در سختی!

هنوز هم هنگامی که از معلمی می‌گویم و می‌نویسم ته دلم عشق و انگیزه و شور را حس می‌کنم؛ خب از اول هم معلمی را با همین‌ها آغاز کرده بودم. حرفه آموزش را برگزیدم تا اثر خویش را بر خود و بر جامعه‌ام بیفزایم. معلمی را برگزیدم چون عشق به یادگیری و یاد دادن و

هنوز هم هنگامی که از معلمی می‌گویم و می‌نویسم ته دلم عشق و انگیزه و شور را حس می‌کنم؛ خب از اول هم معلمی را با همین‌ها آغاز کرده بودم. حرفه آموزش را برگزیدم تا اثر خویش را بر خود و بر جامعه‌ام بیفزایم. معلمی را برگزیدم چون عشق به یادگیری و یاد دادن و آموزش و آموزشگری را به عنوان یک استعداد درون خودم حس می‌کردم و می‌خواستم از بهترین‌ها باشم. معلمی را برگزیدم تا مانند معلمان خوب و به یاد ماندنی‌ام، خوب باشم و در یادها بمانم و ضعف‌های معلمان دیگرم را پوشش دهم و پرچمدار آموزشی کارآمد و بهینه باشم.

معلم شدم تا مانند معلمانی که الگویم بودند برای جامعه و دردهایش نوشدارو باشم نه آنکه دردی بر دردهایش بیفزایم. فیزیک را برگزیدم تا مفاهیم انگیزه بخشش را با آزمایش و زبانی فهمیدنی و ساده به دانش‌آموزانم بفهمانم… اما افسوس که کمتر از یکی دو سال کافی بود تا دریابم که جریان چیز دیگری است! کمتر از یک دهه فهمیدم که همه اینها آرمان‌هایی از سر جوانی و بی‌تجربگی و ناپختگی بود! و امروز پس از بیش از ٢٠ سال معلمی دریافته‌ام که «قضیه پیچیده‌تر از این حرف‌هاست!» زیرا که آموزش سویه‌ای فرهنگی دارد که با دیگر شاخصه‌های فرهنگ به‌شدت همبسته و در هم تنیده است. آموزش و آموزشگری و اثر فرهنگ و سیاست و اقتصاد بر آن پیچیده‌تر از آنی است یک یا ده یا حتی هزاران دغدغه‌مند معلم شده از سر عشق و انگیزه و آرمان بتوانند بر آن اثر بگذارند. معلمی تجربه‌ای شیرین بود برای من و هزاران معلم مانند من که به سرعت به تلخی و گاه به تنفر گرایید و می‌گراید. چرا؟ چون در این ساختار به هم پیچیده آموزشی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی… معلم و معلمی دیده نمی‌شود! نه خودش نه زندگی‌اش نه کارش نه دلسوزی‌هایش نه تلاش‌هایش نه باورهایش نه پیشنهادهایش و نه تجربه‌های آموزشی و انسانی‌اش! و شوربختانه در جهانی که چهار نعل به سوی مادی شدن و کالایی شدن پیش می‌رود آموزش و حرفه آموزشگری نیز برای دست اندرکاران و جامعه و خانواده‌ها و حتی برای خودِ معلمان از جایگاه پیشین‌اش سقوط کرده و همچنان به سقوط آزادش ادامه می‌دهد. گفتمان معیشت محور سایه سنگین و شومِ خویش را هر روز بیش از روز پیش بر گفتمان انسانی و اخلاقی آموزش می‌گستراند و بی‌گمان چنین بلایی برآمده از سیاست‌های آموزشی و نگاه خالی از گفتمان توسعه‌ای دست‌اندرکاران سیاسی و آموزشی کشور و رویکرد روبه افزایش خانواده‌ها و شهروندان است. در اولویت نبودن آموزش در نگاه کار به دستان سر راست پایه‌های آموزش به عنوان کنشی انسانی و اخلاقی را سست کرده و همه را به سوی آموزش کالایی، نمره‌محور، معدل و کنکورگرا سوق داده است. امروز باز هم معلمی دلم را لرزاند و حس عشق به آموزش و آموزشگری را بیدار کرد اما به جد بر این باورم که گره آموزش با دستان لرزان و دلِ پر درد معلمان باز نمی‌شود. دشواری‌های آموزش و آموزشگری که بی‌گمان نقشی بی‌همتا در توسعه کشور دارد و خواهد داشت نیاز به تغییر نگاه، بازیابی فرهنگ و در اولویت قرار دادن آموزش بیش از زبان در اندیشه‌های همه ما از بالا تا پایین دارد. آیا این دگرگونی شدنی است!؟

به باور نگارنده هست؛ اما سخت دشوار و پیچیده می‌نماید.

 

اعتماد

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

آخرین خبرها

یادداشت

کاکتوسکده هنرستان کشاورزی جنت رشت تابناك وب تابناك وب تابناك وب تابناك وب تابناك وب