کد خبر : 25590
تاریخ انتشار : یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۶ - ۲:۱۸
332 بازدید بازدید

لیتوانی از نظام آموزش و پرورش فنلاند چه می تواند بیاموزد؟

لیتوانی از نظام آموزش و پرورش فنلاند چه می تواند بیاموزد؟

من فکر نمی کنم تفاوت های معنا داری در شیوه ای که آموزگاران در فنلاند درس می دهند با بسیاری از کشورهای دیگر وجود داشته باشد. چیزی به نام “آموزشگری[ آموزش شناسی یا پداگوژی] فنلاندی” وجود ندارد. در مدرسه ها و کلاس های فنلاند،از نظر شیوه های یاددهی و یادگیری که به طور منظم به کار می گیرند تفاوت زیادی است.

لیتوانی از نظام آموزش و پرورش فنلاند چه می تواند بیاموزد؟
گفت و گوی تارنمای دلفی لیتوانی با پاسی سالبرگ، ۱ فوریه ۲۰۱۸
برگردان : مهدی بهلولی

پرسش ۱ : به باور شما، چه چیزی بیش از همه به کیفیت آموزش ابتدایی، متوسطه و عالی کمک می کند؟

پاسخ : بستگی به این دارد که منظور شما از “کیفیت” آموزش چه باشد. در گفت و گوهای روزانه درباره کیفیت آموزش، ما اغلب “کیفیت یک مدرسه یا یک دانشگاه” را با “کیفیت نظام آموزشی” در هم می آمیزیم. تفاوت این دو این است که بیشتر وقت ها موسسه های آموزشی(مدرسه ها و دانشگاه ها) می توانند کسانی که با آنها کار می کنند- برای نمونه دانش آموزان و آموزگاران- را برگزینند. بنابراین، کیفیت در این مکان ها،اغلب در پیوند است با نام نویسی و به کارگیری کامیاب نیروهای خود،و هدف این موسسه ها خدمات دهی به افراد یا اجتماعی است که در آن زندگی می کنند و نه همه ملت. اما کیفیت یک نظام آموزشی،مفهومی بسیار متفاوت است چرا که بیشتر نظام های آموزشی،متعهد خدمات دهی ِ گسترده ی برابر به همه دانش آموزان هستند. از این نکته که بگذریم من در تعریف خودم از “کیفیت آموزش” به جنبه های چندگانه نظام آموزشی توجه دارم؛ می خواهد آموزش ابتدایی باشد یا متوسطه یا عالی.

نخستین جنبه،همانا ارتباط بروندادهای یادگیری با خود دانش آموزان و یا در کل، با جامعه یا جهان است. روش های گوناگونی برای تعیین این بروندادها وجود دارد، علاقه من تاکید روی شیوه های گوناگون ارزشیابی است تا تکیه بر آزمون های چهارگزینه ای استاندارد شده سابق یا آزمون به تنهایی. جنبه دوم کیفیت،عدالت بروندادها در درون نظام آموزشی است. عدالت بروندادها،یعنی این که گوناگونی در عملکرد دانش آموز در مدرسه، عمدتا نتیجه ی سطح تحصیلات، پیشه،دارایی یا قدرت پدر- مادر او نباشد. جنبه سوم، کارآیی نظام است که دلالت بر نرخ نام نویسی و دانش آموختگی دارد. به سخن دیگر،کارآیی، با شمار بچه هایی اندازه گرفته می شود که از یک سو به آموزش وارد و از سوی دیگر فارغ التحصیل می شوند. جنبه چهارم و پایانی کیفیت،به هزینه آموزش برمی گردد. هنگام تعیین هزینه آموزش،مهم است که به بودجه کل توجه کنیم همچنین به این که چگونه بودجه های آموزشی به سراسر نظام اختصاص می یابد،و به این که آن پول از کجا می آید. در نظام های آموزشی با کیفیت بالا،بودجه تقریبا به طور کامل از منابع عمومی تامین می شود و بر اساس نیاز مدرسه ها و اجتماع ها به آنها اختصاص می یابد.

پرسش ۲٫  به باور شما، چه تفاوتی میان شیوه های آموزش یا اخلاق کاری فنلاندی با دیگر کشورها وجود دارد؟

پاسخ : من فکر نمی کنم تفاوت های معنا داری در شیوه ای که آموزگاران در فنلاند درس می دهند با بسیاری از کشورهای دیگر وجود داشته باشد. چیزی به نام “آموزشگری[ آموزش شناسی یا پداگوژی] فنلاندی” وجود ندارد. در مدرسه ها و کلاس های فنلاند،از نظر شیوه های یاددهی و یادگیری که به طور منظم به کار می گیرند تفاوت زیادی است. این تصور وجود تفاوت میان فنلاند و کشورهای دیگر،اغلب از سوی بازدیدکنندگان دامن زده می شود؛ کسانی که آموزش مدرسه های فنلاند را مشاهده می کنند و آنچه را که می بینند با کار و کردار خودشان می سنجند. شاید آنچه در مدرسه های فنلاند در سنجش با بسیاری دیگر از کشورها متفاوت باشد چیزی است که من آن را “فرهنگ اعتماد- بنیاد” در مدرسه ها می نامم. بدین معنا که بزرگسالان در میان خودشان، از جمله پدر- مادران و اجتماع، به یکدیگر اعتماد می کنند. مدیران مدرسه ها به آموزگاران شان اعتماد می کنند و آموزگاران هم به دانش آموزان خود و دیگران اعتماد می کنند. فرهنگ اعتماد در مدرسه های فنلاند، خودش را در جو دوستانه، آشتی جویانه و خودمانی مدرسه ها نشان می دهد. بخش ویژه ای از آن فرهنگ این است که بچه ها در بیشتر مدرسه ها،در تلاش برای کارها و روش های تازه که با آنها بدون ترس از شکست،به انجام کارهای قدیمی بپردازند احساس امنیت و راحتی می کنند. من خودم به هنگام بازدید از مدرسه های فنلاند شاهد حجم زیاد اندیشه آفرینشگرانه ای بوده ام که در فضا جریان دارد و آموزگاران و دانش آموزان، خواهان تجربه ی چیزهای نو هستند. سرانجام این که این فرهنگ اعتماد و جست و جوی خوشحالی در مدرسه های فنلاند، به ارج نهادن به همه حقوق بچه ها برای بازی- در درون و بیرون مدرسه – انجامیده است. بازی- آنگونه که بسیاری از آموزگاران می گویند- عالی ترین شیوه آموزش و مردم دوستی است.

پاسخ : تنها لیتوانی درگیر این چالش نیست. کمبودهای پیشه آموزگاری، پیامدهای فاجعه باری در انگلستان، آمریکا،سوئد،استونی و در بسیاری دیگر از کشورهای جهان خواهد داشت. افزون بر این،هیچ یگانه بهسازی یا سیاستی نیست که وضعیت را بهتر بسازد. میان برهایی برای آموزش در مدرسه ها،همچون آموزش برای همه، شاید برای برخی مدرسه ها خوب باشد اما راه حل پایداری نخواهند بود که بتوانیم با آنها جایگاه پیشه آموزشگری را خیلی زیاد ارتقاء بخشیم آن چنان که بتوانیم سالیان سال جوانان را جذب این کار کنیم. تنها راه حلی که به گمان من باید بخشی از دگرگونی همه نظام آموزشی لیتوانی باشد درنظر گرفتن(به شتاب) سه عنصر به عنوان بخشی از نظام نوین می باشد : ۱٫ دوره آموزگارپروری دوره دبستان را به میدانی رقابتی و از نظر فکری توانفرسا در پژوهش آکادمیک تبدیل کنید. این کار در واقع به این معنا خواهد بود که همه آموزگاران(در آینده) نیاز به گرفتن مدرک کارشناسی ارشد پژوهش – بنیاد خواهند داشت؛ مدرکی که گیرنده آن را واجد شرایط کار در زمینه های دیگر هم خواهد ساخت و تحصیل در دوره دکترا را در دسترس او خواهد گذاشت. ۲٫ آموزشگری در مدرسه را به یک حرفه راستین بدل سازید. آموزگاران نیاز به خود رهبری حرفه ای بیشتری دارند، کارشان باید بیشتر در فضای همکاری حرفه ای انجام گیرد، و مدرسه ها باید به هنگام استخدام مدیران تازه، بر مدیریت با کیفیت بالاتر، سرمایه گذاری کنند. ۳٫ دستمزد آموزگاری را قابل رقابت با دیگر پیشه هایی سازید که به سطح همانندی از مدرک و صلاحیت نیاز دارد. آموزگاران به ندرت برای دستیابی به ثروت کار می کنند اما انتظار دارند که حقوقی همچون همتایان شان در دیگر زمینه های والا پیشه [high profession] دریافت کنند. این کاری است که سنگاپور در طول دوره بهسازی های عمده اش انجام داده است. راه فنلاندی هم همین است. اینها هم اکنون در طراحی برنامه کار بسیاری از دیگر کشورها، اصول به شمار می روند. مهم و حساس برای لیتوانی، به کارگیری رویکردهای سیستمی است تا پیشه آموزش را ارتقاء بخشد نه به کارگیری راه حل های خرده خرده.

پرسش ۳٫ شاید پاسخ دادن به این پرسش برای شما دشوار باشد، اما آنگونه که می دانید لیتوانی، تنها کمی بیش از دو دهه است که از اتحاد جماهیر شوروی جدا شده است. نظام آموزش و پرورش آن البته دگرگونی زیادی کرده است اما ما هنوز با شیوه های آموزشی سختگیرانه کاملا محافظه کارانه و ارتباطات کاملا رسمی میان دانش آموزان و آموزگاران و استادان شان گفت و گو می کنیم. نخستین گام ها برای پیشرفت، چه باید باشد؟ و یا این که باید آن را همین گونه نگه داریم؟

پاسخ : من فکر می کنم لیتوانی نیازمند پایبندی به بازاندیشی نظام آموزشی اش است اما این کار باید بااحتیاط انجام شود. خبر خوب این است که ما هم اکنون چیزهای خیلی زیادی از آنچه یک آموزش خوب به نظر می رسد و شیوه ی بردن کل سیستم به سمت پیشرفت، می دانیم. ۲۰ سال گذشته با خودش بینش های یکسره تازه ای از سیاست ها و راهبردهای هوشمندانه ای آورده است که می توانند آموزش بهتری را در دسترس همه بچه ها بگذارند. خبر بد این که هیچ کلید جادویی برای حل شتابان گرفتاری های سراسر یک سیستم وجود ندارد. شاید نکته مهم تر این باشد که ما هم اکنون از محرک های نادرست در بهسازی آموزش آگاهیم. ما آموخته ایم که رقابت بازارگون [market- like]، پاسخگویی سفت و سخت، استانداردگری بالا به پایین [top- down standardization]، و حرفه ای گری زدایی [de – professionalization] از پیشه آموزش،ایده های بد در سیاست های آموزشی ای می باشند که دگردیسی پایدار آموزش را هدف گرفته اند.

بنابراین گام های نخست بهبود آموزش مدرسه ای در لیتوانی- اگر نظر من را بخواهید- مطمئن شدن از سه نکته خواهد بود : ۱٫ فهم مساله. از لیست کردن مشکلات آشکار،همچون بروندادهای نامناسب یادگیری،اختلاف بزرگ میان مدرسه ها، کاستی بودجه درست و حسابی برای آموزش و پرورش،و دلسوزی کم آموزگاران فراتر بروید. اینها اغلب نشانه [دردنمون symptoms] چیزی ژرف ترند. به سراغ علت ریشه ای مساله بروید و آن را دریابید. ۲٫ بازاندیشی در نگاه همگانی جهت دهنده به آموزش و پرورش لیتوانی. مطمئن شوید که جامعه از آن نوع آموزشی که لیتوانی در آینده به آن نیاز دارد ایده روشنی دارد. با همه سهامداران آموزش در پیوند باشید و درباره این نگاه به آگاهی رسانی بپردازید تا جایی که همگان آن را دریابند و بپذیرند. ۳٫ تئوری تغییرتان را بفهمید. این جایی است که درس های جهانی از نظام های دیگر آموزشی، می تواند به شما کمک کند. تئوری تغییر به آسانی و در معنایی وسیع شرح می دهد که شما چگونه برای رفتن از جایی که هستید به جایی که می خواهید باشید،برنامه ریزی می کنید.

پرسش ۴ . در لیتوانی، دانش آموزان زیادی داریم که در خانواده هایی با درآمد کم بزرگ می شوند یا درخانواده هایی که با معضلات اجتماعی همچون الکلیسم درگیرند. در نواحی روستایی کسانی زندگی می کنند که اوقات فراغت نزدیک به صفر دارند. برای بهبود این شرایط چه می توان کرد؟

پاسخ : شما دو گزینه پیش رو دارید : تلاش برای سر و سامان بخشیدن به نظام قدیمی و مشکلاتی که لیست کردید، یا طراحی یک نظام نوین با زیر و رو کردن بنیادهای نظام کنونی. راه حل های هر سه چالشی که یادآور شدید، در اصل، اجتماعی و سیاسی است. کار زیادی از نظام آموزشی برای رو به راه کردن این شرایط برنمی آید. آموزش و پرورش تنها می تواند بکوشد تا کارها را یک ذره آسان تر سازد اما راه حل نیست. از این رو و به عنوان بخشی از بازاندیشی آموزش و پرورش لیتوانی،مهم است که آموزش و پرورش را به عنوان بخشی از نظام اجتماعی بزرگ تر ببینیم نه بخشی جدا از آن. برای نمونه مدرسه ها،باید خیلی بیش از این که هستند مکان هایی باشند که کودکان نه تنها آموزش بلکه حمایت و کمک دریافت می کنند. سیاست های آموزشی،می توانند تمرکز خیلی بیشتری روی بهزیستی[رفاه] و شادی بچه ها داشته باشند. برنامه درسی باید پیرامون اصول دربرگیرندگی [شمول]،همدلی، و حمایت شخصی ساخته شود و نه استانداردهای مشترک و تمرین های هم تراز شده [aligned practices].

پرسش ۵ . بسیاری از دانشجویان لیتوانی که در آموزش شناسی[پداگوژی] تحصیل می کنند هنگامی که فارغ التحصیل می شوند در مدرسه درجات پایین یا متوسط دارند و از امتیازهای کمی برخوردارند. وزارت آموزش و علوم همراه با نهادهای دیگر چگونه می توانند جایگاه پیشه آموزش را بهبود بخشند؟

پاسخ : تنها لیتوانی درگیر این چالش نیست. کمبودهای پیشه آموزگاری، پیامدهای فاجعه باری در انگلستان، آمریکا،سوئد،استونی و در بسیاری دیگر از کشورهای جهان خواهد داشت. افزون بر این،هیچ یگانه بهسازی یا سیاستی نیست که وضعیت را بهتر بسازد. میان برهایی برای آموزش در مدرسه ها،همچون آموزش برای همه، شاید برای برخی مدرسه ها خوب باشد اما راه حل پایداری نخواهند بود که بتوانیم با آنها جایگاه پیشه آموزشگری را خیلی زیاد ارتقاء بخشیم آن چنان که بتوانیم سالیان سال جوانان را جذب این کار کنیم. تنها راه حلی که به گمان من باید بخشی از دگرگونی همه نظام آموزشی لیتوانی باشد درنظر گرفتن(به شتاب) سه عنصر به عنوان بخشی از نظام نوین می باشد : ۱٫ دوره آموزگارپروری دوره دبستان را به میدانی رقابتی و از نظر فکری توانفرسا در پژوهش آکادمیک تبدیل کنید. این کار در واقع به این معنا خواهد بود که همه آموزگاران(در آینده) نیاز به گرفتن مدرک کارشناسی ارشد پژوهش – بنیاد خواهند داشت؛ مدرکی که گیرنده آن را واجد شرایط کار در زمینه های دیگر هم خواهد ساخت و تحصیل در دوره دکترا را در دسترس او خواهد گذاشت. ۲٫ آموزشگری در مدرسه را به یک حرفه راستین بدل سازید. آموزگاران نیاز به خود رهبری حرفه ای بیشتری دارند، کارشان باید بیشتر در فضای همکاری حرفه ای انجام گیرد، و مدرسه ها باید به هنگام استخدام مدیران تازه، بر مدیریت با کیفیت بالاتر، سرمایه گذاری کنند. ۳٫ دستمزد آموزگاری را قابل رقابت با دیگر پیشه هایی سازید که به سطح همانندی از مدرک و صلاحیت نیاز دارد. آموزگاران به ندرت برای دستیابی به ثروت کار می کنند اما انتظار دارند که حقوقی همچون همتایان شان در دیگر زمینه های والا پیشه [high profession] دریافت کنند. این کاری است که سنگاپور در طول دوره بهسازی های عمده اش انجام داده است. راه فنلاندی هم همین است. اینها هم اکنون در طراحی برنامه کار بسیاری از دیگر کشورها، اصول به شمار می روند. مهم و حساس برای لیتوانی، به کارگیری رویکردهای سیستمی است تا پیشه آموزش را ارتقاء بخشد نه به کارگیری راه حل های خرده خرده.

 

 https://pasisahlberg.com/interview-what-can-lithuania-learn-from-finlands-education-system/

 

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

آخرین خبرها

یادداشت

کاکتوسکده هنرستان کشاورزی جنت رشت تابناك وب تابناك وب تابناك وب تابناك وب تابناك وب