یادداشت



کدخبر : 21027


سه سال گذشت … به مناسبت مرگ مظلومانه ” محسن خشخاشی ” معلمی که قربانی خشونت شد



روی سخنم با همراهان و همکاران محسن خشخاشی است.آنان که خود رنج معلمی ر ا با گوشت و پوست و خون خود حس کرده اند. آنان که مخاطبش انسان بوده است نه مشتری، و موکل و مرید و رعیت و کارگر و بیمار و سرباز و…. انسان و روح او نه انسان و پول او یا کار او یا رای او یا نام او/ شما که خود سوخته اید نگذارید این خردک شرری که سه سال پیش شعله درخشانی بود خاکستر شود. اگر این آتش بمیرد، انسان مرده است/ قتل ناجوانمردانه محسن خشخاشی مرگی عادی یا تصادفی گذرا نبود که اکنون فراموشی آن را امری طبیعی تصور کنیم. میوه ی تلخ شجره ی خبیثه جهل و سنگدلی و بی شرمی بود/ مرگ خشخاشی مرگ انسان بود نه مرگ شخص. آن چنان که قاتلش یک نفر نبود هزاران و هزارانی بودند که دانسته و ندانسته مدرسه را مقتل و معصومیت نوجوانانمان را به خباثت مبدل کردند ….



چهارشنبه ۱ آذر ۱۳۹۶ - ۱۸:۴۸ --
تعداد بازدید: 310 بازدید

این جا باران می بارد…. ملول و دل زده ام. چون کودکی  از بی حوصلگی به دنیای رنگارنگ و فریبنده تلگرام پناه  می برم تا خود را سرگرم کنم.

در کانال رسمی اداره آموزش و پرورش شهرستان بروجرد خبر اقامه نماز وحدت در دبیرستان حافظی را می بینم. کمی خوشحال می شوم.امروز اول آذر است. سومین سال شهادت مضلومانه محسن خشخاشی.

حتماً خواسته اند یادی از این شمع سر بریده کنند. و در مقتلش ادای دینی کنند و عذر تقصیری بخواهند. اما افسوس. در این خبر حتی نامی از او هم بر زبان هیچ مسئولی نیامده است. در مدرسه ای که معلمش مظلومانه به خون می غلطد و اول آذر را عاشورای خاندان تیره بخت آموزش و ادب می سازد،  کسی، از عالی و دانی، ادب مکان و زمان را به جا نمی آورد که اگر من بودم در کلاس و مشهد او  نماز عشق می خواندم آن گونه که او چون عاشقان راستین آخرین درسش را با خون به ما تعلیم داد.

با مسئولان ریز و درشتی که اکنون به برکت رنج مادران و پدران و معلمانشان در اول آذر فیش های حقوقی خرد و کلانشان را نقد می کنند حرفی و سخن و انتظاری ندارم که اگر هم سخنی بود گوش شنوایی نبود.

روی سخنم با همراهان و همکاران محسن خشخاشی است.آنان که خود رنج معلمی ر ابا گوشت و پوست و خون خود حس کرده اند. آنان که مخاطبش انسان بوده است نه مشتری، و موکل و مرید و رعیت و کارگر و بیمار و سرباز و…. انسان و روح او نه انسان و پول او یا کار او یا رای او یا نام او.

شما که خود سوخته اید نگذارید این خردک شرری که سه سال پیش شعله درخشانی بود خاکستر شود. اگر این آتش بمیرد، انسان مرده است.

قتل ناجوانمردانه محسن خشخاشی مرگی عادی یا تصادفی گذرا نبود که اکنون فراموشی آن را امری طبیعی تصور کنیم. میوه ی تلخ شجره ی خبیثه جهل و سنگدلی و بی شرمی  بود.

اگر این درخت بریده نشود شاخه های پلیدش بر شجره طیبه دانایی و مهربانی و شرم می تنند و  آن را ریشه کن می کنند.

محسن خشخاشی و خشونت علیه معلمان

مرگ خشخاشی مرگ انسان بود نه مرگ شخص. آن چنان که قاتلش یک نفر نبود هزاران و هزارانی بودند که دانسته و ندانسته مدرسه را مقتل و معصومیت نوجوانانمان را به خباثت مبدل کردند.

فرزندان ما نیز می توانند قاتل شوند اگر پدرانشان به خاندان پاکی و دانش و  مهربانی  نپیوندند. مباد که ما نیز از قاتلان او باشیم و آن گونه که ما بر قاتلان و آمران و راضیان و  قاعدان قتل حسین لعنت می کنیم آن ها نیز بر ما و غیرت و شرافت ما نفرین کنند.

سه سال  گذشت…

نام محسن خشخاشی نماد مظلومیت معلمان است. او پرچم کاوه ماست …

محسن خشخاشی دنبال نام و مقام نبود. اما خداوند به او نام واقعی و مقام واقعی بخشید او به خاندان نوبخت صدیقان و شهیدان پیوست.

صدای معلم

یادداشت ها، مقالات و پیام های خود را جهت انتشار در پایگاه خبری معلم ایرانی، به آدرس iranimoallem@gmail.com ارسال بفرمایید.
Share

دیدگاه شما