کد خبر : 26086
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۶ - ۶:۵۶
1,066 بازدید بازدید

سمپاد، کنکور و فاشیست‌پروری

سمپاد، کنکور و فاشیست‌پروری

در جامعه‌ای که «سرمایه» هرروز بیشتر از دیروز نقش تعیین‌کننده‌ای در مناسبات پیدا می‌کند اتفاقی که رخ می‌دهد اضافه‌شدن فیلترها و بخش‌بخش‌شدن بیشتر دانش‌آموزان است. مهم‌ترین فیلتری که اینجا نقش ایفا می‌کند فیلتر شغل پدر است. با توجه به سطح پایین‌تر مدارس دولتی نسبت به مدارس غیرانتفاعی و سمپاد، با حذف سمپاد رقابتی که حول سمپاد شکل گرفته است به سمت مدارس غیرانتفاعی سوق می‌یابد. معیار ورود در این مدارس تنها سطح هوشی که آزمون‌ها مشخص می‌کنند نیست، بلکه فیلتر به شدت جدی‌تری به نام از پس شهریه برآمدن وجود دارد. جدایی‌گزینی از بین نمی‌رود، بلکه طبقاتی‌تر می‌شود.

کمبود یا نبود فهم زمینه‌ی اجتماعی، خیلی از اوقات اعمال خیرخواهانه و سنجیده‌ی ما را به ضد خود تبدیل می‌کند. نیروی ساختار اجتماعی بر نیروی کنش خیرخواهانه‌ی ما می‌چربد و منطق خود را به ما تحمیل می‌کند. به همین خاطر پیامدهای کنش‌های ما متفاوت با چیزهایی می‌شوند که از کنش‌هایمان انتظار داشتیم. به همین دلیل تصمیماتی در حوزه‌های خاص (مانند تعلیم و تربیت) تنها نیازمند علوم تخصصی خودشان (مانند روانشناسی تربیتی و علوم تربیتی) نیستند بلکه به علوم اجتماعی نیازمندند.  ماجرای حذف سمپاد برای کم‌کردن استرس دانش‌آموزان و رفع جدایی‌گزینی نخبگان و فاشیست بار نیامدن آن‌ها از این موارد است.

نظام آموزشی ایران هر سال بیش از سال پیش کنکورزده می‌شود. تبلیغات تلویزیونی گاج و قلمچی سالیان پیش تنها برای دبیرستانی‌ها و کنکوری‌ها توصیه می‌کردند «با برنامه‌ریزی درس بخوانید». اما الآن حتی می‌توانیم عباراتی مانند «دبستانی‌ها بشتابید، ثبت‌نام کانون آغاز شد» را بارها از تلویزیون بشنویم. قبلا کتاب کمک‌درسی تنها برای دروس سختی مانند ریاضی و فیزیک و زیست و عربی معنا داشت. اما حالا درس‌هایی مثل جامعه‌شناسی و تاریخ ادبیات و … کتاب کمک‌درسی دارند و کمک‌نگرفتن از آن کتاب‌ها می‌تواند باعث «عقب‌افتادن» یک دانش‌آموز از دانش‌آموز دیگر شود. این حس دائمی «عقب‌ماندگی» معلول مشخص نظام کنکورزده است. تبلیغات انبوه و حجم زیاد کتب کمک‌درسی‌ای که بدون خواندن آن‌ها کتاب‌های درسی اصلی نتیجه‌ای ندارند، دانش‌آموزان را وارد پیست دو و میدانی بی‌انتهایی می‌کند، پیستی که حتی اگر جلوتر از بقیه باشی همچنان راه بی‌پایانی انتظارت را می‌کشد. همیشه استرس این را داری که دیگران جلوتر از تو باشند و صندلی‌ای که اکثر موارد برایت تعریف شده است (نه اینکه خودت برگزیده‌ای) را بربایند. بخش مهم استرسی که در دانش‌آموزان می‌بینیم از اینجا ناشی می‌شود. در این حالت اصلا برای دانش‌آموز مهم نیست که آخر سال تحصیلی‌ای که در آن قرار دارد آزمونی خواهد داشت یا نه. بالاخره کنکور خواهد داشت، بالاخره امتحان نهایی خواهد داشت و برای موفقیت باید «از همین الآن برنامه‌ریزی» کند.

در کنار تبلیغاتی که هر لحظه‌ی آموزش و پرورش دانش‌آموز را قربانی کنکور می‌کند، قوانین تعدیل‌کننده‌ی کنکور نیز به این فرآیند کمک می‌کنند. آن‌ها با تاثیردادن سوابق تحصیلی در نتیجه‌ی کنکور، نه‌تنها کنکور را ضعیف‌تر نمی‌کنند بلکه آن را در تمام طول تحصیل دانش‌اموز بسط می‌دهند. اینگونه «از همین الآن برنامه‌ریزی کردن» فقط یک شعار تبلیغاتی باقی نمی‌ماند بلکه مابه‌ازای حقوقی نیز پیدا می‌کند.

با این شرایطی که نظام آموزشی ما درگیر آن است توییت خوشحال و خندان وزیر آموزش و پرورش که حذف آزمون ورودی مدارس نمونه و سمپاد را موفقیت بزرگی در راستای استرس‌زدایی از دانش‌آموزان ابتدایی و بازگرداندن کودکی آن‌ها می‌داند تقلیل یک مشکل ساختاری بزرگ به آزمون چند مدرسه و تبرئه‌کردن متهم اصلی است.

در کنار نشناختن این ساختارهای رسمی، ردپایی از نشناختن دقیق ساختارهای کوچکی مانند سمپاد هم می‌توان دید. تصور والامقام‌ترین فرد در نظام آموزشی ایران از یکی مجموعه‌های زیردستی‌اش صرفا یک تصور و فهم سازمانی است؛ تصوری که از طریق آنچه در بخشنامه‌ها ابلاغ می‌شود و در اسناد حقوقی تعریف می‌شود به دست می‌آید. طبق این تصور سمپاد مدارسی برای استعدادهای خوب است، برای گزینشش آزمون برگزار می‌کند، باید نتایج کنکور خوبی بدهد و … اما سطح دیگری برای شناخت این مجموعه وجود دارد و آن سطح تجربه‌ی زیسته‌ی دانش‌آموزان از این مدارس است؛ تجربه‌ی زیسته‌ای که در خیلی از مواقع مغایر با پیش‌فرض‌های رسمی از این مجموعه‌هاست. در مدارس سمپاد می‌شود ردپایی از سیستم آموزشی جایگزین و مخالف وضع موجود را مشاهده کرد؛ سیستمی که در آن پژوهش و پرورش نقش مهمی دارد و کلاس‌ها به صورت یکطرفه برگزار نمی‌شود و دانش‌آموز در فرایند یادگیری مشارکت فعال دارد، دروس حفظی به صورت مفهومی آموزش داده می‌شود و معلم هنر به جای گلدان نقاشی‌کردن به بچه‌ها سینما و گرافیک یاد می‌دهد، سعی می‌شود مهارت‌های مختلفی به دانش‌آموزان منتقل شود، دانش‌آموزان دستاوردهای فعالیت‌های یکساله‌شان را در نمایشگاهی به عموم عرضه می‌کنند، بچه‌ها از تست و تست‌زدن فراری‌اند و سال‌های آخر دبیرستان به زور قبول می‌کنند که مجبورند فعلا با تست کنار بیایند و … هرچند در این چند سال اخیر آنقدر سیستم اصلی در این سیستمَک جایگزین دخالت و تعدی کرده است که دیگر مزیت‌هایش رنگ باخته‌اند و به پررنگی قبل نیستند. اما هنوز می‌توان رگه‌هایی از امید در آن مشاهده کرد. تعطیل‌کردن این مدارس نه‌تنها به رفع استرس ناشی از کنکورزدگی نظام آموزشی کمکی نمی‌کند، بلکه آلترناتیو موجود و تحقق‌یافته را از بین می‌برد.

استدلال دیگری که برای حذف سمپاد آورده می‌شود استدلالی مترقی‌تر و با مبانی نظری قابل‌تامل‌تری است. انسان‌ها در جامعه باید با هم زندگی کنند و یاد بگیرند که همدیگر را تحمل کنند و به پیشرفت همگانی فکر کنند، نه پیشرفت تنها خودشان. طبق این مبنا جدایی‌گزینی «استعدادهای درخشان» از بقیه‌ی جامعه و گلخانه‌ای‌کردن محیط آن‌ها باعث «دیگری‌سازی» از استعدادهای «غیردرخشان!» و تافته‌ی جدابافته فرض‌کردنِ خود می‌شود. به همین علت «استعدادهای درخشان» را نباید در محیطی ایزوله پرورش داد، بلکه آنان را باید در کنار افراد معمولی جامعه قرار داد تا هم باعث رشد تحصیلی و فکری آن افراد شوند و هم رشد اجتماعی خودشان ناقص نماند. پس لزومی ندارد مدارسی جدا برای این افراد در نظر گرفته شود، بلکه تمامی مدارس باید توانایی پرورش طیف‌های گوناگون دانش‌آموزان را داشته باشند. اما سوال اینجاست: با حذف مدارس خاص این اتفاق رخ می‌دهد؟

در جامعه‌ای که «سرمایه» هرروز بیشتر از دیروز نقش تعیین‌کننده‌ای در مناسبات پیدا می‌کند اتفاقی که رخ می‌دهد اضافه‌شدن فیلترها و بخش‌بخش‌شدن بیشتر دانش‌آموزان است. مهم‌ترین فیلتری که اینجا نقش ایفا می‌کند فیلتر شغل پدر است. با توجه به سطح پایین‌تر مدارس دولتی نسبت به مدارس غیرانتفاعی و سمپاد، با حذف سمپاد رقابتی که حول سمپاد شکل گرفته است به سمت مدارس غیرانتفاعی سوق می‌یابد. معیار ورود در این مدارس تنها سطح هوشی که آزمون‌ها مشخص می‌کنند نیست، بلکه فیلتر به شدت جدی‌تری به نام از پس شهریه برآمدن وجود دارد. جدایی‌گزینی از بین نمی‌رود، بلکه طبقاتی‌تر می‌شود.

«سمپاد را برای آن‌ها به وجود آوردم که کمتر کسی به فکر آن‌هاست. وقتی فرزند استانداری در آزمون ورودی سمپاد مردود می‌شد، خوشحال نمی‌شدم؛ اما وقتی فرزند بلال‌فروش روبروی همان استانداری قبول می‌شد، از شادی در پوست خود نمی‌گنجیدم.» (نامه‌ی خداحافظی موسس سمپاد، دکتر اژه‌ای). قطعا موسسان مدارس غیرانتفاعی چنین هدفی برای مدارس خود قائل نیستند.

قطعا مساله این نیست که حذف آزمون‌های بی‌پایه یا سست‌پایه کار درستی است یا نه. مساله این نیست که [آیا] برای رفع مشکل جدایی‌گزینی باید سمپاد را حذف کرد. مساله این است که [آیا] در بستر اجتماعی فعلی این اقدامات نتایجی که می‌خواهیم را به ما می‌دهند. مسبب اصلی بلاهایی که نظام آموزش و پرورش ما گرفتار آن است نه سمپاد، که کنکورمحوربودن و سرمایه‌محوربودن این نظام است. با تعطیل‌کردن مدارس سمپاد نه‌تنها این علل اصلی حل نمی‌شوند، بلکه با حذف رقیبانشان قدرتمندتر به حیات خود ادامه می‌دهند. با پرورش سمپاد و بسط شیوه‌های آن در مدارس دولتی می‌توان تغییراتی در نظام آموزشی ایجاد کرد که آن را از کنکورمحوری و سرمایه‌محوری نجات دهد. وقتی متهمان اصلی را محاکمه کردیم، آن‌وقت نوبت متهمان کوچکی مانند سمپاد می‌رسد.

 

نشریۀ دانشجویی قسط

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

آخرین خبرها

یادداشت

کاکتوسکده هنرستان کشاورزی جنت رشت تابناك وب تابناك وب تابناك وب تابناك وب تابناك وب