یادداشت



کدخبر : 18780


رقیبی برای کوکب خانم



کوکب خانم باید عروس خاله مادرجان مرا می‌دید تا می‌فهمید یک من ماست چه قدر کره دارد.عروس خاله که من هیچ وقت نفهمیدم اسمش چه بود، با شوهر و دو دختر تپل موفرفری‌اش در خانه‌ای قدیمی با حیاطی بزرگ زندگی می‌کرد.



چهارشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۶ - ۲۰:۴۷ --
تعداد بازدید: 273 بازدید

بچه که بودم، فکر می‌کردم کتاب فارسی کتاب فهمیده‌ای است و هر چه می‌گفت باور می‌کردم.آدم وقتی بچه است،عقل درست و درمانی ندارد دیگر…
کوکب خانم چندان هم زن باسلیقه‌ای نبود.یک نیمرو و دو پیاله ماست جلوی مهمان گذاشتن که این همه های و هوی ندارد.کوکب خانم باید عروس خاله مادرجان مرا می‌دید تا می‌فهمید یک من ماست چه قدر کره دارد.عروس خاله که من هیچ وقت نفهمیدم اسمش چه بود، با شوهر و دو دختر تپل موفرفری‌اش در خانه‌ای قدیمی با حیاطی بزرگ زندگی می‌کرد.آن زمان سرزده مهمانی رفتن باب بود.خبر دادن به میزبان صورت خوشی نداشت.در که می‌زدیم عروس خاله‌ای گردالی و خندان در را باز می‌کرد و بعد از چاق سلامتی ریز و درشت وارد خانه می‌شدیم.توی حیاط مرغ و خروس‌های بی‌خبر از همه جا به کیف می‌چرخیدند.ما توی اتاق مهمان می‌نشستیم وت ا شربت آلبالویی سر می‌کشیدیم و سرگرم شیرین‌کاری‌های دخترها می‌شدیم؛ عروس خاله می‌رفت برای تدارک ناهار…
به یک ساعت نکشیده سفره پهن بود و دور تا دورش بشقاب‌های چینی گل سرخیو… زرشک پلو با همان مرغی که یک ساعت پیش با او فیس تو فیس شده بودیم. رکوردش را کسی تا به حال نزده است.چنان تر و فرز چاقو بر گلوی مرغ نگون‌بخت می‌کشید که طفلک نمی‌فهمید از کجا خورده است.استاد اصلاح مرغ بود و به طرفه‌العینی پرکنده به دیگ تحویلش می‌داد.خوش سلیقه بود و کدبانو..‌. سی سال دیگر در مطبخ استخوان خورد کنم، پادوی عروس خاله هم نمی‌شوم.
بس که مهمان‌های کوکب‌خانم الکی از او تعریف کردند،فکر کرد علی‌آباد هم شهری است.باید جلوی عروس خاله لنگ بیندازد.
بیچاره عباس کلی راه با پدر و مادرش پیاده آمده بود؛ بچه داشت از گرسنگی تلف می‌شد،برای همین مدام می‌گفت هر چه از این نان و کره و نیمرو می‌خورم سیر نمی‌شوم.اگر دست پخت فامیل ما را می‌خورد که الان دامادشان شده بود.چه خوب شد که این درس را از کتاب فارسی حذف کردند. راستی شما توی آموزش پرورش آشنا ندارید؟ باید یک درس جدید به کتاب فارسی دومی‌ها اضافه کنیم.تا یادم نرفته بگویم که این اواخر مرغ و خروس‌ها اندکی باهوش‌تر شده بودند و به محض رویت ما ناپدید می‌شدند. و من هنوز معتقدم باید عروس خاله را در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت کنند.

 

همدلی

یادداشت ها، مقالات و پیام های خود را جهت انتشار در پایگاه خبری معلم ایرانی، به آدرس iranimoallem@gmail.com ارسال بفرمایید.
Share

دیدگاه شما