یادداشت



کدخبر : 18581


دختران آسیب‌پذیرتر هستند/ نگاهی به بازماندگی از تحصیل درمناطق مرزی



بازماندگی از آموزش برای دختران پیامدهای منفی بیشتر دارد. دختر- و البته پسری- که از آموزش باز می‌ماند به احتمال بسیار زیاد، فرصت تجربه جهان انتزاع و اندیشه را از دست می‌دهد و فرصت داشتن ذهن پیچیده و دست یافتن به پیشه‌ها و موقعیت‌های مهم اجتماعی را. بیشتر کودکانی که در ایران کنونی از آموزش بازمی‌مانند به دلیل فقر مالی خانواده‌هاست. ناگفته پیداست که چنین کودکانی، سر از کجاها در می‌آورند و به چه کارهایی می‌پردازند.



چهارشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۶ - ۲۰:۳۰ --
تعداد بازدید: 119 بازدید

در دوره دوم اصلاحات، هنگامی که نخستین تصمیم‌ها برای تهیه سند «ملی» آموزش‌و‌پرورش گرفته می‌شد، تاکید برخی همچون مرتضی حاجی، وزیر وقت آموزش‌وپرورش بر این بود که این سند باید صفت «ملی» داشته باشد تا همه ارکان حاکمیت، خود را موظف به اجرای آن بدانند. شمار چشمگیر کسانی هم که چندین سال درگیر این پروژه شدند- پیرامون ۵۰۰ تن- خبر از این می‌داد که قرار است یک سند فرادست آموزش‌و‌پرورش که مورد حمایت عملی کل نظام است، تهیه شود. اما هنگامی که به دولت دهم رسیدیم و سند به دست حمیدرضا حاجی‌بابایی، وزیر آموزش‌وپرورش افتاد، هم از نظر درون‌مایه دستخوش دگرگونی‌های چشمگیر شد و هم نام آن به سند تحول بنیادین تغییر کرد و صفت «ملی» را از دست داد. هم‌اکنون سند تحول بنیادین، دست‌کم در عمل، تنها یک سند درونی آموزش‌وپرورش است و از پشتیبانی «ملی» برخوردار نیست، این در حالی است که همه کسانی که از دور و نزدیک با آموزش‌وپرورش ایران درگیر هستند، می‌دانند که آموزش ما برای بهبود، نیاز به عزمی ملی دارد. یکی از چالش‌های برجسته آموزش‌وپرورش ما، کودکان بازمانده از آموزش است. باز برگردیم به دوران حاجی‌بابایی. نگارنده به یاد دارد که یکی از معاونان ایشان مدعی بود در ایران حتی یک کودک بازمانده از آموزش وجود ندارد! البته در همان سال‌ها، مرکز پژوهش‌های مجلس از پیرامون سه میلیون کودک بازمانده از آموزش سخن گفت. به تازگی هم رضوان حکیم‌زاده، معاون آموزش ابتدایی وزارت آموزش‌وپرورش از آمار مهمی درباره شمار دختران بازمانده از آموزش در دوره متوسطه سخن گفته است: «در بسیاری از استان‌های مرزی، نرخ پوشش دانش‌آموزان دختر دوره متوسطه حدود ۵۰ درصد است یعنی ۴۰ تا ۵۰ درصد دانش‌آموزان این مقطع در مدرسه حضور ندارند و این آمار،‌ تکان‌دهنده است.» البته ایشان به برخی علل این بازماندگی از آموزش نیز اشاره می‌کند. برخی مشکلات فرهنگی و اقتصادی و دوری راه و شرایط جغرافیایی و محرومیت‌ها. حکیم‌زاده از دخترانی می‌گوید که به خاطر ازدواج زودهنگام از آموزش بازمی‌مانند که متاسفانه واقعیتی انکارناپذیر است. کسانی که در مناطق محروم و مرزی کشور درس داده‌اند و از نزدیک با دشواری‌های زندگی مردم این مناطق برخورد کرده‌اند، می‌دانند که مجموعه‌ای از علت‌ها، دست به دست هم داده‌اند و باعث بازماندگی از آموزش شمار چشمگیری از کودکان و به ویژه دختران مناطق محروم کشور شده‌اند. دو سال پیش در همایش توسعه و عدالت آموزشی در دانشگاه تهران، مدیرکل آموزش‌وپرورش سیستان‌وبلوچستان گفت که چیزی حدود صد هزار کودکان بازمانده از آموزش در این استان وجود دارد. اگر روزگاری فرادستان آموزش‌وپرورش این آمار بالا را انکار می‌کردند هم‌اکنون وجود شمار بالای این کودکان، یک پدیده تلخ همه‌پذیر است.
اما نکته مهم این است که برخورد با این پدیده- همچنان که در بالا آمد- نیاز به عزمی ملی دارد و به تنهایی از عهده آموزش‌وپرورش بر‌نمی‌آید. در بودجه سالانه آموزش‌و‌پرورش بندهایی برای محرومیت‌زدایی دیده می‌شود اما نخست اینکه بودجه چندان بالایی نیست و دوم اینکه با توجه به کسری بزرگ بودجه آموزش‌و‌پرورش، خود همین بودجه ناچیز هم به درستی تامین نمی‌شود. یک راهکار مهم برای برخورد با این چالش‌های آموزشی در مناطق محروم، رجوع به ماده «۷۸» مالیاتی است. به موجب این ماده «به‌ منظور برقراری عدالت آموزشی و اجرای اصل سی‌ام قانون اساسی و تجهیز کلیه آموزشگاه‌های آموزش‌و‌پرورش با اولویت مناطق محروم و روستاها، آستان قدس رضوی و آن دسته از موسسات و بنگاه‌های اقتصادی زیرمجموعه نیروهای مسلح و ستاد اجرایی فرمان امام و سایر دستگاه‌های اجرایی که تا زمان تصویب این قانون مالیات پرداخت نکرده‌اند به استثنای مواردی که اذن ولی‌فقیه وجود دارد، موظف به پرداخت مالیات مستقیم و مالیات بر ارزش‌افزوده هستند، منابع حاصله صرفا ‌جهت توسعه عدالت آموزشی در اختیار وزارت آموزش‌و‌پرورش قرار می‌گیرد تا براساس آیین‌نامه‌ای که به این منظور تهیه می‌شود و به تصویب هیات وزیران می‌رسد، هزینه کند.» شاید مهم‌ترین نکته این ماده قانونی تاکید آن بر پرداخت این مالیات به آموزش‌و‌پرورش و صرف آن در راستای توسعه عدالت آموزشی باشد. قرار است این هزینه‌ها صرف تامین هزینه‌های غذایی مدارس شبانه‌روزی، تامین سرویس رفت‌وآمد مناطق محروم و روستایی، توسعه و تقویت فعالیت‌های آموزشی‌وپرورشی، تعمیر و تجهیز مدارس و بهسازی فضای آموزشی، آموزش ضمن خدمت فرهنگیان و… شود. یکی از مواردی که دولت دوازدهم در زمینه آموزش‌و‌پرورش باید در دستور کار خود بگذارد عملی کردن این ماده مالیاتی است که متاسفانه دو سال از تصویب آن می‌گذرد اما عملی نشده است. نباید فراموش کرد که بنا به برنامه‌های توسعه کشور و اسناد جهانی مورد تایید جمهوری اسلامی در یونسکو در حال حاضر نباید چیزی به نام کودک بازمانده از آموزش داشته باشیم.
آموزش- گرچه در این سال‌ها به ویژه به خاطر گستردگی دانش‌آموختگان دانشگاهی- متاسفانه تا اندازه‌ای گیرایی‌های خود را از دست داده است اما هنوز هم در زندگی ما انسان‌ها، به جد نقش‌آفرینی می‌کند. درس خواندن و نخواندن، پیامدهای گوناگونی دارند. بسیاری از اندیشه‌وران اجتماعی درباره پیامدهای اجتماعی و فردی آموزش‌دیدگی و نادیدگی، بحث‌های زیادی کرده و پژوهش‌های فراوانی انجام داده‌اند. چندی پیش، از یکی از اندیشه‌وران اجتماعی به نام «کریگ رایدل» جستاری می‌خواندم با عنوان «سودهای اجتماعی آموزش‌و‌پرورش». رایدل در درآمد نوشته‌اش آورده بود: «آموزش‌و‌پرورش برای افراد و جامعه، پیامدهای فراوان دارد. فرآیند آموزش برای بسیاری از مردم تا اندازه‌ای فرآیندی با «ارزش مصرفی» است. انسان‌ها، موجوداتی کنجکاوند و از یادگیری و فراگرفتن دانش نوین لذت می‌برند. آموزش‌و‌پرورش همچنین «ارزش سرمایه‌گذاری» چشمگیری دارد. آنها که آموزش بیشتری می‌بینند، اغلب از زندگی‌شان بهره بیشتری می‌برند، سطوح بالاتر استخدام را به چنگ می‌آورند و از پیشه‌های رضایت‌بخش‌تری برخوردار می‌شوند. آموزش‌و‌پرورش همچنین می‌تواند مردم را توانا سازد تا لذت بیشتری از زندگی ببرند، ادبیات و فرهنگ را پاس دارند و شهروندانی آگاه‌تر و به لحاظ اجتماعی پیچیده‌تر شوند. آموزش‌و‌پرورش سودهای اقتصادی همچون درآمد بالاتر در طول عمر، سطوح بیکاری کمتر و رضایت شغلی بیشتر را در پی دارد. همچنین می‌تواند پیامدهایی همانند افزایش تندرستی و دیرزیستی را شامل شود.» روشن است در جامعه ما که از تبعیض گسترده در حق زنان در رنج است این بازماندگی از آموزش برای دختران پیامدهای منفی بیشتر دارد. دختر- و البته پسری- که از آموزش باز می‌ماند به احتمال بسیار زیاد، فرصت تجربه جهان انتزاع و اندیشه را از دست می‌دهد و فرصت داشتن ذهن پیچیده و دست یافتن به پیشه‌ها و موقعیت‌های مهم اجتماعی را. بیشتر کودکانی که در ایران کنونی از آموزش بازمی‌مانند به دلیل فقر مالی خانواده‌هاست. ناگفته پیداست که چنین کودکانی، سر از کجاها در می‌آورند و به چه کارهایی می‌پردازند. کافی است کمی با آنان به گفت‌وگو بنشینیم تا به ژرفای حسرتی پی ببریم که در وجود خویش نسبت به کودکانی که به مدرسه می‌روند احساس می‌کنند. به گمانم بیش از همه، سیاستمداران بالامرتبه کشور به این گفت‌و‌گو نیازمندند.
* عضو کانون صنفی معلمان

 

روزنامه جهان صنعت

یادداشت ها، مقالات و پیام های خود را جهت انتشار در پایگاه خبری معلم ایرانی، به آدرس iranimoallem@gmail.com ارسال بفرمایید.
Share

دیدگاه شما