یادداشت



کدخبر : 18632


بهار آموزش و زمستان ناجوانمرد!



در این بهار یادگیری نیز مانند مهرهای گذشته، صدها‌هزار – و به روایت‌های دیگر چندین میلیون – کودک کار در سراسر کشور از آموزش باز می‌مانند، شمار بسیاری از بچه‌ها به خاطر نبود مدرسه در روستاها و دوری راه و خطر آن، امکان رفتن به مدرسه را ندارند، دختران مناطق نابرخوردار به خاطر دل‌نگرانی‌های خانواده‌ها از برپایی کلاس‌های مختلط و چند پایه و نبود فضای آموزشی درخور، دست‌شان از آموزش کوتاه می‌ماند و البته دخترانی که به خاطر ریشه‌های فرهنگی – اجتماعی وادار به ازدواج‌های زودهنگام می‌شوند



شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۶ - ۵:۳۵ --
تعداد بازدید: 133 بازدید

صفحه آخر روزنامه شهروند است و دشوارپسندی‌های گاه و بی‌گاهِ دست‌اندرکاران آن و البته روزنامه. برای نوشتن از آموزش در این صفحه همواره دست به عصایم. نوشتنی که احساس و اندیشه‌ام را، دل‌نگرانی‌های حرفه‌ای‌ام را، آب باریکه معیشتم را و انگیزه کوشش‌های اجتماعی – مدنی‌ام را شکل داده و بخش مهمی از زیستم را سامان بخشیده و در بر گرفته است. اما روزنامه است و چهاردیواری‌های نوشته و نانوشته‌ درونی و بیرونی؛ و البته صفحه آخر هست و جستارهایی که باید عمومی‌تر و همه‌پسندتر از چارچوب‌های تنگِ تخصصی باشد. با این همه، لطف دست‌اندرکاران این صفحه همیشه بیش از کم‌لطفی‌های انگشت شمارشان بوده است. با این توضیح اما باز می‌خواهم از آموزش بگویم و از دل‌نگرانی‌های زیست حرفه‌ام. از آموزش می‌گویم در آستانه بهار آن. روزهای پایان شهریورماه، یعنی زمستان سرد، اما شوق‌انگیز مدرسه‌هاست. روزهایی که هیاهوی پیش از نوروز را می‌ماند؛ روزهایی آکنده از پوشاک نو، آموزگار نو، کلاس نو، هم‌کلاسی‌های نو و برای برخی مدرسه نو. جشنواره‌ای از نو شدن و نو شدگی و آغاز. آغازی برای ارزشمندترین کنش انسانی ما آدم‌ها، آری آغاز دوره‌ای دیگر برای آموزش و آموختن. گرچه یادگیری زمان و مکان ندارد و درازایی دارد ز گهواره تا گور، اما مانند دیگر کنش‌های انسانی و چون زندگی، اوجی دارد و زمانی برای بیشترین و بهترین شکفتن؛ و مهر آغاز همین شکفتن است، شکفتن میلیون‌ها نوآموزان امروز و شهروندان آینده. شهروندانی که باید وارث هزاران‌ سال تمدن ایران زمین باشند و کشتی فرهنگ هزاران ساله، اما سرگردان در پر آشوب‌ترین اقیانوس منطقه‌ای و جهانی را چون گذشته رهبری کنند چونان که ایران، ایران بماند و ایرانی، ایرانی. اما افسوس و هزاران افسوس! که این بهار نیز مانند آن بهار برای بسیاری با جشن و شادی و نو شدگی همراه نیست! در این بهار یادگیری نیز مانند مهرهای گذشته، صدها‌هزار – و به روایت‌های دیگر چندین میلیون – کودک کار در سراسر کشور از آموزش باز می‌مانند، شمار بسیاری از بچه‌ها به خاطر نبود مدرسه در روستاها و دوری راه و خطر آن، امکان رفتن به مدرسه را ندارند، دختران مناطق نابرخوردار به خاطر دل‌نگرانی‌های خانواده‌ها از برپایی کلاس‌های مختلط و چند پایه و نبود فضای آموزشی درخور، دست‌شان از آموزش کوتاه می‌ماند و البته دخترانی که به خاطر ریشه‌های فرهنگی – اجتماعی وادار به ازدواج‌های زودهنگام می‌شوند؛ و در کودکی، مادرانی می‌شوند برای نسلی دیگر از کودکان آموزش ندیده و پرورش نیافته، بیش از یک‌میلیون کودک بی‌شناسنامه که تنها تقصیرشان داشتن پدری غیرایرانی و مادری ایرانی است. مادری که بهشت زیر پایش است و در سرش آرزوی به حقِ داشتن شناسنامه ایرانی برای کودک ایرانی‌اش، شگفتا که میهن را «مام وطن» می‌خوانیم و فرزندِ مادر ایرانی را ایرانی نمی‌دانیم! کودکان افغانستانی و پاکستانی و… که ارشدترین دست‌اندرکاران کشور به آموزش‌شان رضایت داده‌اند و مدیران نه چندان ارشد، از نام‌نویسی‌شان سرباز می‌زنند و از اخلاقی‌ترین کنش انسانی – اخلاقی جهان نوین منع می‌شوند. کودکانی که تلاش می‌شود «از مهر جا نمانند!» اما همچنان می‌مانند و بزرگ می‌شوند و یاد نمی‌گیرند و این چرخه‌ زشت و زمختِ آموزش ندیدن و پرورش نیافتن بازتولید می‌شود و گریبان همه را چسبیده و رها نمی‌کند. دست چسبناک این زمستان سردِ سنگدل بیش از همه، گریبان آرزوهای کودکانه‌ بچه‌های بازمانده از آموزش را گرفته و برای آنان، هر مهر نه بهارِ آموزش که زمستان درد و نادیده گرفته شدن و به هیچ انگاشتن زندگی میلیون‌ها انسان در کشوری است که مهد تمدن هزاران ساله است. در آستانه بهارِ آموزش برای کودکان جا مانده از آموزش، هوا بس ناجوانمردانه سرد است! 

 

شهروند

یادداشت ها، مقالات و پیام های خود را جهت انتشار در پایگاه خبری معلم ایرانی، به آدرس iranimoallem@gmail.com ارسال بفرمایید.
Share

دیدگاه شما