کد خبر : 27370
تاریخ انتشار : یکشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۷ - ۱:۲۵
85 بازدید بازدید

محمدرضا نیک‌نژاد؛

استعفای معاون و امیدهای بر باد رفته!

استعفای معاون و امیدهای بر باد رفته!
رقابت در گستره سیاست آن هم از نوع سازنده‌اش بی‌گمان به بالندگی یک کشور و یک ملت می‌انجامد، اما کارشکنی و فراهم‌کردن زمینه شکست حزب یا جناح مخالف بی‌گمان پیامدهای پنهانی دارد که در درازمدت می‌تواند بسیار ویران‌کننده باشد. شوربختانه برخوردهای جناحی در کشور آنچنان بالا گرفته که جناح‌ها نمی‌دانند دارند چه بلایی بر سر کشور و ملت می‌آورند! یکی از خانمان برانداز‌ترین این بلا‌ها ناامیدی است.؛

برخلاف همیشه پرانرژی و پیگیر نبود و در فرآیند آموزش شرکت نمی‌کرد و نگاهش را از من و درس می‌دزدید! چنین رفتاری از او به‌عنوان یکی از درسخوان‌ترین و فعال‌ترین دانش‌آموزان کلاس بیش از آن‌که نگران‌کننده باشد، شگفت‌آور بود. چندبار خواستم با به پرسش گرفتن‌اش وارد گودِ آموزش‌اش کنم؛ اما بی‌انگیزه‌تر از اینها بود. در میانه‌های درس فرصتی پیش آمد تا از حال و روزش بپرسم. گفتم: «چه خبر؟ نوروز خوش گذشت؟ چرا سرحال نیستی؟ و…» چندبار با بی‌میلی گفت: «چیزی نیست، مشکلی نیست و…» اما پافشاری مرا که دید، با کمرویی همیشگی‌اش گفت: «نوروز رفته بودیم ارمنستان. با دیدن مدرسه‌های آن‌جا و از این مهمتر وضع اقتصادی و اجتماعی‌اش سرخورده شدم. می‌دانم که درس‌خواندن در ایران آینده ندارد و… خیلی ناامید شده‌ام! به پدرم می‌گویم زمینه رفتنم به ارمنستان را فراهم کن تا بتوانم با انگیزه و تلاش بیشتری درسم بخوانم؛ احتمال کامیابی از مسیر درس در آن‌جا بیشتر است و…» کمی جا خوردم! فقط توانستم تأکید کنم که اگر هم می‌خواهی بروی، گویا پس از پایان مدرسه یا حتی دانشگاهت باشد، بهتر است و… فرصت کافی برای گپِ بیشتر نبود، به ‌ناچار به درس و کلاس بازگشتم؛ اما ذهنم درگیر بود.
چند روزی که گذشت، فرصت یافتم تا به موضوع بیشتر بیندیشم و حرف‌هایم در این زمینه را برای جلسه دیگر آماده کنم؛ که ناگهان خبر استعفای معاون سازمان محیط‌زیست همه رشته‌هایم را پنبه کرد! پس از گذراندن چند دقیقه نخستین کلاس بدون آن‌که کسی را مخاطب قرار دهم، از خوبی‌های ایران گفتم و از آسمان یکرنگ سراسر جهان، از اولویت خدمت به میهن و هم‌میهنان گفتم و از بیگانه فرض‌شدن همیشگی در کشور بیگانه، از حس خوب زندگی در وطن گفتم و از آوارگی‌ها و دلتنگی‌های همیشگیِ جلای وطن‌کرده‌ها، از نیاز ایران و ایرانی به نیروهای جوان و نخبه و متخصص گفتم و از سودهای هنگفتی که از مهاجرت نخبگان به جیب دیگر کشور‌ها سرازیر می‌شود، از فرار سیل‌گونه و هراس‌آور دانش آموختگانمان گفتم و از اُفت نگران‌کننده میانگین ضریب هوشی ایرانیان و… که ناگهان صدایی از ته کلاس گفت آقا خبر دارید که در این چند روز چه بر سر یکی از نخبگان جهانی‌مان در گستره محیط‌زیست آمد؟ کمی جا خوردم و به سخنانم ادامه دادم. لختی گذشت که یکی دیگر از آنها گفت آقا جریان این معاون را شما می‌دانید؟ دیگر نمی‌شد خودم را به نشنیدن بزنم! گفتم خبر دارم، در حدی که شما باخبرید! به دنبال این بودم که آنان را راضی کنم که این رخداد‌ها نادر است و هر کسی را درگیر نمی‌کند و… که دیدم فضای مجازی دیگر فرصت لاپوشانی چیزی را به کسی نمی‌دهد! بگذریم که تیرم به سنگ خورد و روآوردن به ادامه درس نجاتم داد!
این چند روز به این می‌اندیشم که رقابت در گستره سیاست آن هم از نوع سازنده‌اش بی‌گمان به بالندگی یک کشور و یک ملت می‌انجامد، اما کارشکنی و فراهم‌کردن زمینه شکست حزب یا جناح مخالف بی‌گمان پیامدهای پنهانی دارد که در درازمدت می‌تواند بسیار ویران‌کننده باشد. شوربختانه برخوردهای جناحی در کشور آنچنان بالا گرفته که جناح‌ها نمی‌دانند دارند چه بلایی بر سر کشور و ملت می‌آورند! یکی از خانمان برانداز‌ترین این بلا‌ها ناامیدی است. در این درگیری‌ها امید کسانی سست و حتی نابود می‌شود که یکی- دو دهه دیگر باید ستون‌های توسعه بر دوش‌شان استوار شود. امید، جریان خون در پیکره یک جامعه است؛ لطفا این جریان زندگی‌زا را خشک نکنید! کمی بیندیشید که به چه بهایی امید به‌عنوان بنیان محکم زندگی را از این مردم می‌گیرید؟ واقعا به چه بهایی!؟

 

شهروند

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

آخرین خبرها

یادداشت

کاکتوسکده هنرستان کشاورزی جنت رشت تابناك وب تابناك وب تابناك وب تابناك وب تابناك وب