یادداشت



کدخبر : 19401


آموزش و پرورش؛ بودجه خوار یا مسیر توسعه؟



جنگ که می شود، هر کشوری با هر نوع ایدئولوژی که تصور کنید، بیشترین بودجه اش را به پیروزی در جنگ اختصاص می دهد. آموزش و پرورش هم یک جنگ است. جنگی دائمی با ناآگاهی و عقب گرد رفتن ها و تلاشی تاثیرگذار برای توسعه. تجربه جهانی نشان داده هر کشوری که برای آموزش کودکانش هزینه کرده، امروز در ردیف توسعه یافته ترین ممالک دنیاست؛ ایران هم اگر بخواهد راه توسعه را بپیماید، چاره ای جز افزایش بودجه این وزارتخانه ندارد.



چهارشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۶ - ۱۸:۱۳ --
تعداد بازدید: 126 بازدید

مهدخت قویدل – جنگ که می شود، هر کشوری با هر نوع ایدئولوژی که تصور کنید، بیشترین بودجه اش را به پیروزی در جنگ اختصاص می دهد. آموزش و پرورش هم یک جنگ است. جنگی دائمی با ناآگاهی و عقب گرد رفتن ها و تلاشی تاثیرگذار برای توسعه. تجربه جهانی نشان داده هر کشوری که برای آموزش کودکانش هزینه کرده، امروز در ردیف توسعه یافته ترین ممالک دنیاست؛ ایران هم اگر بخواهد راه توسعه را  بپیماید، چاره ای جز افزایش بودجه این وزارتخانه ندارد.
به گزارش روزان، در ایران اما وضع این جنگ  با بقیه  دنیای توسعه یافته فرق می کند. ایران سال هاست که بازنده این جنگ آگاهی است و فاصله کشور از توسعه، گواه روشنی بر این شکست است. آموزش و پرورش در ایران همیشه از سوی دولت ها متهم بوده به وزارتخانه بودجه خوار بودن! در بهترین حالت دولت ها آنقدر به این وزارتخانه بودجه می دهند تا  فقط از پس پرداخت حقوق معلم هایش بربیاید. بماند که سالهاست خبر حقوق معوقه معلمان حق التدریس و مزایای پرداخت نشده فرهنگیان در صفحات روزنامه ها جای خود را باز کرده و دیگر همه به شنیدنش عادت کرده ایم.
دولت های ایران آنقدر به اختصاص بودجه به آموزش و پرورش بی توجه هستند و آن را کاری زاید می دانند که حتی حاضر شده اند بر خلاف نص صریح قانون اساسی عمل کنند. طبق اصل ۳۰ ام  قانون اساسی، آموزش و پرورش تا پایان دوره دبیرستان در کشور رایگان است؛ اما سال هاست که دولت ها از کل خرج این وزارتخانه فقط حقوق معلم ها را می دهند؛ هزینه مدارس را هم با ترفندهایی مثل کمک اولیا به مدارس و مشارکت در هزینه ها و و هیئت امنایی کردن مدارس از اولیای دانش آموزان می گیرند.
کانون صنفی معلمان استان تهران که بعد از سال ها تشکیل شده و قرار است مطالبات این قشر را به گوش دولت برساند، در اعتراض به بودجه پایین این وزارتخانه بیاینه ای را منتشر کرده است. در این بیانیه که همزمان با روز جهانی معلم منتشر شد، پیشنهاد شده که بودجه آموزش و پرورش تا ۱۵ درصد بودجه کشور افزایش پیدا کند. افزایشی که هم مشکلات حقوق های معوقه فرهنگیان را حل می کند؛ هم سرانه دانش آموزی را افزایش می دهد و هم  راه کشور را در مسیر توسعه هموارتر می کند.
مهدی بهلولی: عواقب کم توجهی ملی به آموزش و پرورش 
مهدی بهلولی، آموزگار و فعال صنفی معلمان، هم در گفتگو با “روزان” دلیل کم توجی دولت ها به بودجه آموزش و پرورش را در دیربازده بودن این امر می داند و معتقد است که نتیجه این کم توجهی  در بی انگیزگی دانش آموزان به آموختن  علم و اخلاق به وضوح دیده می شود. تحلیل وی را در مرود عوارض کمبود بودجه آموزش و پرورش در ادامه می خوانید:
این که چرا سال هاست آموزش و پرورش ما با کمبود بودجه روبروست دلایل گوناگون دارد؛ اما یک دلیل آن می تواند این باشد که آموزش، یک فرایند دیربازده است و دولت ها بیشتر مایلند در جایی پول صرف کنند که زودبازده باشد و سریع  نمود عینی آشکار بیابد و بتوانند در عرض چهار سال، روی نتیجه آن حساب کنند و به نوعی مانور بدهند. اما مطمئنا دلایل مهم دیگر هم دارد.
هر چه باشد شرایط طوری شده است که آموزش و پرورش هیچگاه در اولویت های اول هیچکدام از دولت های ایران پس از انقلاب نبوده است. البته فقط بحث پول و بودجه نیست. بی توجهی به آموزش و پرورش خودش را در این نکته هم نشان می دهد که مثلا در دوران اصلاحات و در میان اصلاح طلبان چه در دوران اصلاحات و چه پس از آن، هیچ گفتمان آموزشی نوینی شکل نگرفت. متاسفانه ما در ایران با نوعی کم توجهی ملی نسبت به آموزش و پرورش روبرو هستیم .
اما کسانی که هم اکنون و از نزدیک با مدرسه های دولتی و عادی ما برخورد دارند می دانند که نتیجه این کم توجهی، چگونه خود را در بی انگیزگی دانش آموزان به آموختن و یادگیری علم و اخلاق نشان می دهد. از ۲ تا ۳ میلیون کودک بازمانده از آموزش که بگذریم – افرادی که کلا از گرودنه آموزش بیرون هستند- خیلی از دانش آموزان ما فقط بنا به یک عادت و یا زور خانواده به مدرسه می آیند و در پایان هم یک جوری یک نمره قبول می گیرند و بعد هم سر از یکی از دانشگاه های پولی بی کیفیت درمی آورند.
پیامد این روند، هر چه باشد “توسعه” و ارتقاء فرهنگ  نخواهد بود. در این فضا مدرسه روز به روز، اهمیت وجودی خودش را که پرورش یک شهروند سنجشگر اخلاقی است از دست می دهد و جای خود را مثلا به رسانه می دهد. یعنی هم اکنون می توان ادعا کرد که در جامعه ما ،رسانه و فضای مجازی، در شکل دادن به اندیشه و اخلاق و روحیه دانش آموزان ، روز به روز نقش بیشتری پیدا می کند و چون کنترل اینها تا حد زیادی از دست خانواده و مسئولان کشور خارج است، نسلی پرورش می یابد که کمتر علاقه به آموزش و پژوهش آکادمیک جدی دارد و از نظر شناختی و اخلاقی روز به روز نسبی باورتر می شود.
پدیده هایی همچون خون بازی در میان دانش آموزان دختر و یا گسترش سیگار کشیدن و  اعتیاد در میان دانش آموزان و یا خودکشی دانش آموزان و خیلی از موارد دیگری که هر روز رسانه ای می شوند نتیجه این کم توجهی به آموزش و پرورش و تضعیف جایگاه مدرسه در شکل دهی به اندیشه و اخلاق و روحیه دانش آموزان است.
منصور موسوی، معلم: سرنوشت آموزش و پرورش در دست دولت است
سید منصور موسوی، آموزگار و تحلیلگر مسائل آموزشی، هم در گفتگو با روزان درباره بودجه کم آموزش و پرورش و دلایل نیاز به افزایش آن صحبت کرده است. وی شرایط بحرانی دولت ها بعد از انقلاب را درک می کند؛ اما معتقد است با گرفتن درصدی مالیات از برخی نهادهای اقتصادی خاص که به دلایلی مالیات پرداخت نمی کنند،  می شود کسری بودجه آموزش و پرورش را جبران کرد. تحلیل آقای موسوی را در ادامه می خوانید:
در رابطه با بحث بودجه نظام آموزشی این پرسش به کرات مطرح می گردد که چرا بودجه این نهاد با وجود اذعان مقامات و مسئولان و کارشناسان بر اهمیت و جایگاه خطیر آموزش، افزایش قابل توجهی نمی یابد. پاسخ در خود این پرسش نهفته است. چون ما تماماً چشم به دست دولت دوخته ایم.
وی می افزاید: حقیقت این است که دولت کنونی و غالب دولت های پس از انقلاب به نوعی با بحران های متعدد دست و پنجه نرم کرده اند. در واقع دولت های ما در میانه بحران چشم گشوده و آغاز بکار کرده اند. بحران ها از نظر زمانی و اولویت به دوبخش تقسیم می شوند؛ بحران فوری و بحران های آتی. زمانی که دولت با بحران های فوری همچون بحران محیط زیستی، بحران آب، بحران بیکاری، بحران اقتصادی و بحران های امنیتی و سیاسی که فوریت بیشتری دارند مواجه است، عملاً فرصتی برای پرداختن به بحران هایی که در آینده میان مدت یا دور مدت ممکن است بروز یابند، نمی ماند.
وقتی دولت در تامین هزینه های جاری خویش با مشکلات عدیده ای مواجه است و نتایج آنها همین امروز و فردا و هفته آتی و یا ماه آتی ظاهر می شوند، دیگر نمی توان انتظار داشت که منابع از این بخش به سوی نهاد آموزش که ذاتاً امری با نتایج بلند مدت است،‌ هدایت شوند. مثالش این است که تصور کنید یک فرد در عین حال که خونریزی شدید دارد همزمان با ضعف پیش رونده چشم یا پوکی استخوان مواجه است، مراقبت ها به سوی نیاز فوری و حیاتی سوق پیدا خواهند کرد و پوکی استخوان یا ضعف بینایی با وجود اهمیت بسزای آن، در مرتبه دوم اهمیت قرار می گیرد.
اما آیا با تمام این حرف ها، باید بحث افزایش بودجه و به طبع آن افزایش کیفیت آموزش را به کنار نهاد؟ ابداً؛ ‌اما راهکارهای احتمالی را می توان در جای دیگری جست. حقیقت این است که ما با درصد ناچیزی از مالیات برخی از موسسات اقتصادی بزرگ که معاف از مالیات هستند، تغییر چشمگیری را در بودجه آموزش و پرورش شاهد باشیم. این طرح علیرغم اینکه در سال های گذشته از سوی مجلس و دولت پیگیری گردید، اما با مخالفت نهادهای بالادستی متوقف شد. آستان قدس رضوی، ستاد اجرایی فرمان امام (ره)، بخش های اقتصادی سپاه و بسیج و بنیادهای دیگری که اگر در مجموع درصدی از مالیات آن ها به بودجه آموزش و پرورش اختصاص یابد، آن طور که گفته شد شاهد بهبود ملموسی در وضعیت بودجه ای آموزش و پرورش خواهیم بود.
راهکار دیگر را در مدیریت بهینه منابع مالی و مادی و انسانی و جلب منابع جدید می توان یافت. طرح خرید خدمات آموزشی، قیمت تمام شده، مدارس مشارکتی و خرید صندلی خالی و طرح های مشابه با توجه به تجارب موفق برخی از آن ها در دهه گذشته، با افزایش بهره وری منابع آموزش و پرورش همراه خواهند بود. هرچند بخش هایی از بدنه فرهنگیان و جریان های سیاسی در مقابل این طرح مقاومت می کنند؛ اما اجرای چنین طرح هایی در آموزش و پرورشی که ضعف های اساسی در بحث مدیریت منابع دارد، ضرورت تام دارد.
افزایش مشارکت های بخش خصوصی و آن هم نه فقط مشارکت مالی، بلکه به معنای واقعی کلمه مشارکت بخش خصوصی در امر آموزش با توجه به سودده بودن این حوزه فعالیت ها، قطعا ثمربخش خواهد بود. در حال حاضر میزان منابعی که در آموزش سایه صرف می شود مبلغ عظیمی است و گردش مالی موسسات آموزشی آزاد این مساله را تایید می کند.
نهایتاً اینکه دست روی دست گذاردن و در انتظار افزایش دو یا سه برابری بودجه دولتی نظام آموزشی ماندن، در وضعیت کنونی نتیجه ای به دنبال نخواهد داشت. این اتفاق شاید در دوره هایی که با افزایش قابل توجه درآمدهای نفتی همراه بود، قابل تحقق می بود؛ اما متاسفانه چنین فرصتی در سال های گذشته و دو دولت نهم و دهم از دست رفت. حال بنظر می رسد تنها راهکارهای بدیل این شیوه، ورود مقامات و نهادهای بالادستی به این مقوله و همراهی در جذب منابع جدید برای نظام آموزشی باشد. ضمن اینکه در داخل نظام آموزشی نیز چنان که گفته شد باید شیوه های مدیریتی تغییرات اساسی داشته باشند.
مهدی بهلولی، فعال صنفی معلمان در گفتگو با روزان: آموزش یک فرایند دیربازده است؛ اما دولت ها مایلند در جایی پول صرف کنند که زودبازده باشد و سریع  نمود عینی بیابد تا بتوانند در عرض چهار سال، روی نتیجه آن مانور بدهند.
سید منصور موسوی، تحلیلگر مسائل آموزشی در گفتگو با روزان: با گرفتن درصد ناچیزی از مالیات  از برخی موسسات اقتصادی بزرگ، مثل آستان قدس، که معاف از مالیات هستند، می توانیم شاهد تغییرات چشمگیری در بودجه آموزش و پرورش باشیم.

یادداشت ها، مقالات و پیام های خود را جهت انتشار در پایگاه خبری معلم ایرانی، به آدرس iranimoallem@gmail.com ارسال بفرمایید.
Share

دیدگاه شما