یادداشت



کدخبر : 16516


آتنا، ستایش، ندا و…



گرچه در جهان، میانگین سنی کودکان آزاردیده جنسی ۹‌سال است و بخش فراوانی از چنین سوء‌استفاده‌هایی زیر سن مدرسه است و از این‌رو نقش خانواده‌ها پررنگ‌تر؛ اما نباید فراموش کرد که وظیفه و اثرگذاری آموزش درازمدت است. آشنایی نوباوگان با تهدیدهای اینچنینی افزون بر این‌که محیط امن بیشتری برای آنان فراهم می‌کند، سطح آگاهی و حساسیت آنان به‌عنوان شهروندان و پدر و مادرهای آینده را نیز افزایش داده و خود زمینه پیشگیری بسیاری از چنین آزارهایی را کاهش خواهد داد.



شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۶ - ۵:۵۵ --
تعداد بازدید: 1,030 بازدید

مقنعه سفیدش، مانتوی آبی آسمانی‌اش، چشمان سیاهی که حجمش با لبخندِ ریز و نمکین‌اش کوچک‌تر شده و ژستی که خانواده‌های دختردار با آن، قند در دلشان غنج می‌رود. بی‌گمان مانند دیگر دختران همسن‌اش شیرین‌زبان هم بوده و دُردانه بابا و مامان. آخ! این چهره چقدر بی‌گناه و معصوم است. بی‌گناه مانند ستایش، معصوم مانند ندا و… نمی‌دانم داستانِ چند کودک‌آزار دیده مانند آتنا تاکنون فاش شده! اما بی‌گمان داستان‌های آشکارنشده فراوانی همچنان ناشنیده و نادیده‌اند. گرچه داستان غمبار آتنا، دخترِ پارس‌آبادی‌مان و ستایش،‌‌ همان دختر و میهمان افغانستانی‌مان، با مرگ پایان یافت و پدر و مادرانشان را تا همیشه داغدار؛ اما داغِ ندا نه‌تنها در دل پدر و مادرش که در دل خودش همچنان شعله‌ور و سوزنده است. تازگی‌ها بدجور تکرار این شعر آزارم می‌دهد! «آتش بگیر تا که بدانی چه می‌کشم/ احساس سوختن به تماشا نمی‌شود». بی‌گمان دردی سوزناک و کشنده است مرگ فرزند. می‌گویند دختر بابایی است، اما مادر… وای به حال و روزِ مادر آتنا و مادرهای ستایش‌ها و ندا‌ها؛ چه ندای معصومیت‌شان شنیده شده باشد و چه نه! و وای به حال فرهنگی که حتی در داستانِ غمبار تجاوز، زن، رفتار و پوشش او را بیش از مرد مقصر می‌داند و بر سر خانواده داغدار می‌کوبد و اوف بر کسانی که آن را بر زبان می‌رانند و…
آتنا اصلانی چندمین کودکی است که قربانی هوس جنسی یک مرد- مجرم یا روانی- می‌شود. بی‌گمان شمار قربانیان این رفتار‌ها و کردارهای بیمارگونه و جنایت‌آمیز بسیار بیش از خبرهای رسانه‌ای آن است. رخدادهای تلخ و کشنده‌ای که یا در دل قربانیان و خانواده‌هایشان همچنان ناگفته و ناشنیده مانده یا لابه‌لای پرونده‌های سازمان‌هایی خاک می‌خورد که اجازه انتشار آمار‌ها را ندارند، اما آنچه را که نمی‌توان بر آن چشم پوشید، آگاهی جامعه نسبت به چنین رخدادهای تلخی است که یا جان می‌گیرند یا یک زندگی بی‌جان را تا پایان عمر، همسایه قربانی می‌کند. اگر ما پدر و مادر‌ها به‌عنوان مسئول درست‌زیستن بچه‌‌هایمان، آگاهی‌های فردی و اجتماعی‌مان را بالا ببریم، بی‌گمان کمتر در خانواده‌‌هایمان، در شهرمان و در کشورمان شاهد چنین دردهای جانکاهی خواهیم بود. آگاهی‌هایی که با پشتیبانی گسترش رسانه‌های گروهی و فردی، آنچنان در دسترس قرار گرفته‌اند که حتی با فشار چندباره صفحه گوشی‌های همراه، می‌توان درباره هرچه ساعت‌ها فیلم دید و صدا صدا و متن خواند. و این شاید راهی باشد برای آموزشِ بهتر خودمان و کودکان‌مان در برخورد با این گرفتاری پیچیده و دردآور اجتماعی. اما در این میان شاید نقش نهادها و سازمان‌های دولتی همچنان مهم باشد؛ و از همه مهمتر آموزش و پرورش. گرچه در جهان، میانگین سنی کودکان آزاردیده جنسی ۹‌سال است و بخش فراوانی از چنین سوء‌استفاده‌هایی زیر سن مدرسه است و از این‌رو نقش خانواده‌ها پررنگ‌تر؛ اما نباید فراموش کرد که وظیفه و اثرگذاری آموزش درازمدت است. آشنایی نوباوگان با تهدیدهای اینچنینی افزون بر این‌که محیط امن بیشتری برای آنان فراهم می‌کند، سطح آگاهی و حساسیت آنان به‌عنوان شهروندان و پدر و مادرهای آینده را نیز افزایش داده و خود زمینه پیشگیری بسیاری از چنین آزارهایی را کاهش خواهد داد. امروزه دست‌اندرکاران سیاسی، آموزشی، اجتماعی، فرهنگی همه برچنین آموزش‌هایی تأکید دارند، اما شوربختانه ساختار لخت و ناکارآمد آموزش و گرفتاری‌های گوناگونش، آن را از ارایه چنین آموزشی‌های اثرگذاری ناتوان کرده است. نباید فراموش کرد که اولویت آموزش در هر کشوری امنیت و سلامت جامعه و تک‌تک شهروندان آن است. برای دسترسی به این امنیت و سلامت همه مسئول هستیم و بی‌گمان باید برای آن بکوشیم.

 

ص آخر روزنامه شهروند، ۲۴ تیرماه ۹۶

یادداشت ها، مقالات و پیام های خود را جهت انتشار در پایگاه خبری معلم ایرانی، به آدرس iranimoallem@gmail.com ارسال بفرمایید.
Share

دیدگاه شما